داستان به سال ۱۹۹۵ بازمیگردد؛ زمانی که اِل وودز هنوز راهی دانشگاه هاروارد نشده بود. او در دوران پر فراز و نشیب دبیرستان با دوستیهای پیچیده، عشقی ممنوعه و انتخابهای نهچندان موفق در دنیای مد روبهرو میشود. این فصل تازه از نوجوانی اِل نشان میدهد چه تجربههایی از او همان دختر باهوش، جسور و دوستداشتنی را ساخت که بعدها همه او را میشناسند و دوستش دارند.
یک افسر پلیس که به تازگی بازنشسته شده تمام تلاش خود را میکند تا وقت بیشتری را نسبت به قبل با خانواده اش سپری کند، اما پس از گذشت مدتی متوجه میشود چالش هایی که در خانه سراغش می آیند بیشتر از چالش هایست که سر کار و در خیابان با آنها دست و پنجه نرم میکرد...
یک آدمکش افسانهای 39 ساله بنا به دستور رئیسش برای تحقیق درباره مدرسه دختر او، به یک دانشآموز راهنمایی تبدیل می شود و وارد مدرسه می گردد...
داستان درباره دختری به نام «مریم» است که از کودکی با لقب «زشت» زندگی کرده و پس از از دست دادن خانوادهاش نزد زنی به نام جنت بزرگ شده است. زندگی ساده او با بازگشت «قدیر» و پیشنهاد ناگهانی ازدواجش کاملاً زیر و رو میشود، اما این ازدواج او را وارد دنیایی سرشار از عطش قدرت، رازها، روابط پیچیده و خطرات جدی میکند. مریم در حالی که سعی میکند هویت خود را حفظ کند باید با یک عشق غیرممکن هم دست و پنجه نرم کند…
سریال گلهای رز و گناهان داستان تأثیرگذار سرهات را روایت میکند؛ مردی که زندگیاش بر پایه صداقت و اعتماد بنا شده، اما ناگهان دگرگون میشود. وقتی سرهات راز بزرگ و سالها پنهانشده همسرش براک را میفهمد، زندگیاش فرو میپاشد و مسیرش با زینب تلاقی میکند. این دو، خود را در گردابی از دروغها و رازهای پنهان گرفتار مییابند.
برداشتی مدرن از رسوایی سیاسی واترگیت در دهه 1970 با محوریت داستان های ناگفته و شخصیت های فراموش شده آن زمان
داستان سریال درباره ی سفرهای جداگانه ای است که یک زن و مرد در زمان های مختلف به یک جزیره مرموز در سواحل انگلیس انجام می دهند...
جیمی کار، که به خاطر شوخطبعی تلخ، تکخطیهای بامزه و آن خندهی معروفش شناخته میشود، ده نفر از بامزهترین کمدینهای بریتانیا را به یک چالش دعوت میکند: آنها باید یک روز کامل را با هم بگذرانند بدون اینکه حتی لبخند بزنند. در این رقابت، کمدینها از تمام استعداد خود استفاده میکنند تا حریفانشان را به خنده بیندازند، اما باید مراقب باشند که خودشان نخندند.
یک حادثه که مربوط به ده سال پیش می باشد گروهی از دوستان را که یک ایستگاه رادیویی غیرمجاز را اداره می کنند، درگیر می کند. سپس پیغام مرموزی با کد "شفادهنده" دریافت می شود و . . .
افسر پلیس دایگو آگاوا به همراه همسر و دخترش به یک روستای دور افتاده فرستاده می شوند. وقتی جسد یک پیرزن در کوهستان پیدا می شود به او گفته می شود که در اثر حمله خرس بوده اما دایگو متوجه اثر گاز گرفتن انسان می شود. خیلی زود مشخص می شود که همه چیز در روستا آنطور که به نظر می رسد نیست…