با زیرنویس چسبیده
سلین ۲۱ ساله، ناگهان خود را در تابستان سال ۱۹۹۶ مییابد و به شکلی غیرمنتظره در قالب یکی از نزدیکترین دوستان مادر جوانش قرار میگیرد. این سفر عجیب به گذشته، فرصتی در اختیار او میگذارد تا نهتنها جوانی مادرش را از نزدیک ببیند، بلکه تصمیمها و انتخابهایی را درک کند که مسیر زندگی خانوادهاش را در زمان حال شکل دادهاند.
داستان درباره دختری به نام «مریم» است که از کودکی با لقب «زشت» زندگی کرده و پس از از دست دادن خانوادهاش نزد زنی به نام جنت بزرگ شده است. زندگی ساده او با بازگشت «قدیر» و پیشنهاد ناگهانی ازدواجش کاملاً زیر و رو میشود، اما این ازدواج او را وارد دنیایی سرشار از عطش قدرت، رازها، روابط پیچیده و خطرات جدی میکند. مریم در حالی که سعی میکند هویت خود را حفظ کند باید با یک عشق غیرممکن هم دست و پنجه نرم کند…
با زیرنویس چسبیده
یک دختر تنهای ترک با پسری آشنا می شود که در یکی از شهرهای کوچک فرانسه زندگی می کند. علیرغم اینکه دور از هم زندگی می کنند، آنها بر سر خصیصه های مشترک پیوند می خورند. از طریق چت های آخر شب، آنها به هم نزدیک می شوند و برای یافتن دوستی بر فاصله فیزیکی غلبه می کنند.
قتلی ناخواسته توسط فرح که مجبور به فرار از کشورش شده و به طور غیرقانونی برای زنده ماندن با پسرش مبارزه می کند و طاهر لکسیز که در همان شب با او آشنا شده است، زندگی آنها را برای همیشه تغییر می دهد...
فیروزه یک سیندرلای معاصر است. او یک زن جوان باهوش و مصمم است که هم درس می خواند و هم کار می کند. او پس از یک کودکی سخت، زندگی آرامی را با برادرانش و محسن بابا که آنها را به فرزندی پذیرفتند، سپری می کند. تا اینکه با کاگان آشنا شد. یک داستان عاشقانه ساده لوحانه. او شروع به دور شدن از دنیای سرپناه خود که توسط مردان خانواده اش که او را دوست داشتند و به او اهمیت می دادند، احاطه شده بود، به سمت جهان تاریک کاگان می رود.
اومای سالها ظلم و ستم شوهرشو (آفّان) به خاطر بچه هاش تحمل کرده ولی وقتی میفهمد شوهرش با زن دیگه ای رابطه داشته و اون زن باردار شده دیگه صبرش لبریز میشود و بچه هاشو برمیدارد و خونه رو ترک میکند. اومای به خونه خواهرش سونای که سالهاست از دستش دلخوره و به زادگاهش یعنی روستای اسکی تپه پناه میبرد. دو خواهر دست به دست هم داده و کدورت ها رو کنار میگذارند و تصمیم میگیرند با راه اندازی مغازه لبنیاتی که از خانوادشون به یادگار مونده به زندگیشون سر و سامون بدهند ولی سرنوشت جور دیگه ای رقم میخورد. یک مرد سابقه دار به نام کورشاد اروعلو که هم فراری است هم زخمی سر راهشون قرار میگیرد. اومای و سونای اولش خیلی از کورشاد میترسن ولی کورشاد به بهای جونش از اومای و بچه هاش در برابر آفّان محافظت میکند و در راه اندازی مغازه به دو خواهر کمک میکند. این دو خواهر برای بار دیگر بر سر دو راهی قرار میگیرند چون هر کسی رازهایی از گذشته دارد ولی غافل از اینکه گذر زمان هر رازی رو فاش میکنه.