ارکان در دوران سربازی با دختری روستایی به نام دجله روبهرو میشود و برای نجات او از خانوادهی خشن و سنتیاش مجبور میشود با او ازدواج کند. با این که او در نظر داشت در اولین فرصت دجله را طلاق دهد ولی مظلومیت و وابستگی شدید دجله که تحت محدودیت شدید خانوادهاش هیچ مهارتی از زندگی یاد نگرفته و هیچ شناختی از دنیای بیرون ندارد باعث میشود تا وقتی دجله آماده تنها زندگی کردن شود با او بماند ولی در این مسیر مشکلات از همه طرف بر سر این دو سرازیر خواهد شد…
فیروزه یک سیندرلای معاصر است. او یک زن جوان باهوش و مصمم است که هم درس می خواند و هم کار می کند. او پس از یک کودکی سخت، زندگی آرامی را با برادرانش و محسن بابا که آنها را به فرزندی پذیرفتند، سپری می کند. تا اینکه با کاگان آشنا شد. یک داستان عاشقانه ساده لوحانه. او شروع به دور شدن از دنیای سرپناه خود که توسط مردان خانواده اش که او را دوست داشتند و به او اهمیت می دادند، احاطه شده بود، به سمت جهان تاریک کاگان می رود.
ناره(Neslihan Atagul) دختر سفیر هستش و سنجر(Engin Akyürek) پسر کشاورزیه که از بچگی عاشق همدیگه میشن ولی برادر ناتنی ناره که پدرش ازبچگی بزرگش کرده بود بهش تجاوز میکنه و ناره نمیتونه اینو به سنجر بگه چون میدونه قاتل میشه، روز ازدواجشون سنجر فکر میکنه ناره بهش خیانت کرده و اونو بیرون میکنه و ناره خودکشی میکنه و مثل پرنده ای از روی پرتگاه پرت میشه ولی...
ماجرا از اونجا شروع میشه که دمیر و سلین هر دو یک خونه رو میخرن و مجبور میشن تا حل شدن مشکل، با هم زندگی کنن و …