مایکل اسلیپِ عجیب و غریب که شریک عزیزش کلیا هفت سال پیش ناپدید شده، تصمیم میگیرد هومونکولیها را خلق کند - ارواح جادویی پیشگو که میتوانند آینده را پیشبینی کنند.
رومن مرتنز، نابینایی که از نعمت شنوایی فوقالعادهای برخوردار است، به آرزوی خود میرسد و در واحد شنود پلیس محلی استخدام میشود. شغلی که خطرناکتر از آن چیزی است که تصورش را میکرد.
مامور سطح پایین FBI، پیتر ساترلند، در زیرزمین کاخ سفید کار می کند و تلفنی را که هرگز زنگ نمی زند - تا شب زنگ می زند - کار می کند و او را به سمت توطئه ای سوق می دهد که تمام راه را به دفتر بیضی منتهی می کند.
مهارتها و رویکردهای پلیسی متفاوت فیتز و آرچ که با هم مجبور به حل جنایات منحصربهفرد در جزیره سنت پیر فرانسه شدهاند، با هم درگیر میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که یک همکاری بینظیر را ایجاد میکنند.
این مجموعه درباره ی مردیست، در ابتدای دوران تکامل، که در غار زندگی می کند. او با دایناسوری که در مرز انقراض است، بر اثر اتفاقی غم انگیز، رفیق شده و این رفاقت برای آن ها تبدیل به تنها امید برای باقی ماندن در دنیای خشن بدوی می گردد.
کاترینا شولک یک مدرسه رقص در برلین در سال 1956 اداره می کند. هدف او این است که بهترین فرصت ممکن را به سه دختر خود بدهد، به این معنی که اطمینان حاصل شود که آنها ازدواج می کنند ، اما تا آن زمان...
پس از یک سخنرانی توهینآمیز، سرهنگ پاتریک کویین به فرماندهی پایگاه استروپسدورف در هلند منصوب میشود؛ پایگاهی که به عنوان «بیاهمیتترین پایگاه ارتش در جهان» شناخته میشود. این پایگاه هدف استراتژیکی ندارد، اما امکاناتی مانند غذاخوری با کیفیت میشلن و تنها پنیرخانه ارتش را داراست. کویین تلاش میکند نظم و انضباط را بازگرداند، اما باید با فرمانده قبلی پایگاه، دختر جداشدهاش مگی، همکاری کند
کمال، یک وامدهنده کوسهصفت، با عفیفه، فیلمنامهنویسی که در تلاش برای پرداخت بدهیهایش است، ملاقات میکند. آنها در مییابند که عشق و فضیلت آنقدرها هم که به نظر میرسند ساده نیستند.
در سال ۱۹۲۵، یک شوخی در یک مهمانی در خانهای ییلاقی به یک فاجعه مرگبار تبدیل میشود. لیدی آیلین "باندل" برنت، توطئه قتل هولناک را بررسی میکند. لیدی کاترهم و سرپرست باتل نیز در حل این معمای خانهی ییلاقی که زندگی باندل را تغییر میدهد، به او کمک میکنند.
داستان مردی به نام هه جو که حاصل یک رابطه خارج از ازدواج بوده. و هیچکس او را دوست ندارد، زیرا حتی خودش هم نمیداند پدر واقعیاش کیست. او به دلیل نداشتن خانواده، زندگی سرگردان و بدون هدفی دارد. روزی هه جو تصمیم میگیرد تا پدرش را پیدا کند و در این مسیر، جو جه می، نامزد سابقش، با او همراه میشود…