نایت که برای رفتن به دانشگاه برنامه ریزی می کند، در تمام تابستان آرزوی ساختن موسیقی با دوست دخترش را دارد. اما تمام رویاهای او باید برای مدتی متوقف شود.
مانند. (Ad Stella) 122— عصری که انبوهی از شرکت ها وارد فضا شده اند و یک سیستم اقتصادی عظیم را ساخته اند. یک دختر تنها از سیاره دور افتاده عطارد به مدرسه فناوری Asticassia، که توسط گروه Beneritt اداره می شود، منتقل می شود که بر صنعت لباس های موبایل مسلط است. نام او Suletta Mercury است. این دختر با نور قرمزی که در قلب پاکش می سوزد، قدم به قدم در دنیایی جدید قدم می زند.
سئو آ-ری (Seo A-ri) به ستاره شبکه های اجتماعی تبدیل می شود اما در این دنیای درخشان، پیامدهای مرگباری منتظرش است.
بک بازیگر بلند پرواز به همراه خواهرش سعی می کنند تا جایگاه خودشان را در دنیا پیدا کنند، در حالیکه باید با احساساتشان نسبت به برادر ۱۳ ساله ی خود که یک شبه در اینترنت معروف شده است دست و پنجه نرم کنند...
یونها پارک فقط یک دختر معمولی بود که ناامید از ورود به کالج بود، اما وقتی بالاخره موفق شد، خوشحالی او از پشت بام پایین میآید - فقط در نقش رالیانا مک میلان، شخصیتی از رمانی که مرگش به عنوان کاتالیزور عمل میکند، از خواب بیدار میشود. برای اتفاقات داستان اما رایلیانا برای بار دوم از مردن امتناع می کند و مصمم است که سرنوشت خود را تغییر دهد، مهم نیست که چه!
دری به دنیایی دیگر در برابر پسری گشوده می شود که در تمام عمرش به طرز وحشیانه ای مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. این واقعیت جایگزین به او امکان دسترسی به انواع چیزها، مانند مهارت های تقلب و پورتالی را می دهد که به او اجازه می دهد بین دنیای قدیمی و جدید خود سفر کند! آیا این بازنده کلاس می تواند زندگی خود را به خانه برگرداند...؟
توکا کشاورز متوسط (کمی منحرف) شما در روستای چزا است. در حالی که او رویای قهرمان شدن و بدست آوردن دختر را در سر می پروراند، قهرمان واقعی، Sion، در حال مبارزه با شیاطینی است که تهدید به حمله به جهان هستند! اما یک روز توکا به طور تصادفی قهرمان را می کشد...؟! با مرگ قهرمان افسانه ای، کی قرار است دنیا را نجات دهد؟! توکا به سرعت جسد سیون را دفن می کند تا شواهد را پنهان کند، اما روز بعد از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که دیگر در بدن خودش نیست...!!
این داستان در مورد خروج کوکونا اوتوری، یک نوجوان خوش اخلاق است که آرزوی پیوستن به شرکت تئاتر معتبر سیریوس را دارد.
هایاتو پس از به ارث بردن کافه شکست خورده مادربزرگ مرحومش، آن را به عنوان یک مزاحم می بیند و قصد دارد آن را با پولی سریع بفروشد. تا اینکه متوجه می شود پنج دختر زیبا در آنجا اقامت دارند! وقتی از او التماس میکنند که کافه را باز نگه دارد، هایاتو با اکراه تسلیم میشود. آیا او میتواند در حالی که زندگی با این زنان سرکش را یاد میگیرد، مغازه کنار دریا را مدیریت کند؟
لیزا لونا یک بیگانه است که می خواهد با اولین نگاهش زمین را نابود کند. اما این سیاره چیزهای خوب زیادی دارد و حیف است که آن را بررسی نکند. بنابراین، زمین از نابودی در امان می ماند و بیگانه شروع به پرسه زدن در اطراف مکان ها می کند. به زودی، لیزا به یک کافه گربه سر میزند، جایی که با موجوداتی روبرو میشود که فراتر از درک او هستند.