یک کارآگاه اهل استکهلم، برای به دام انداختن یک قاتل زنجیرهای که افسران پلیس را هدف قرار میدهد، ناچار میشود با پدرش که پلیسی سابق بوده و با او رابطهی سردی دارد، همکاری کند. این موقعیت، آنها را وادار میکند تا در جریان تحقیقات، اختلافات قدیمی خود را حل کنند ...
در روز تولد 40 سالگی املیا، او آرزویی برای بازگشت به سن 18 سالگی در سال 2002 میکند، اما به زودی پشیمان میشود زیرا در یک حلقه زمانی گیر کرده و همان روز را مرتباً می بیند ...