کویوکی هیکاوا، دانشآموز دبیرستانی گوشهگیر که از ارتباطات عاطفی دوری میکند، وقتی یکی از همکلاسیهای شادش سعی میکند به دیوارهایش نفوذ کند و او را به جمع دوستانی ناراحتکننده اما صمیمی بکشاند، زندگی منزویاش مختل میشود ...
پس از قتل پدر کارآگاهش، لویی شایعات خون آشام را رد می کند و به دنبال قاتل می گردد. وقتی کارآگاه مرموز آرن نئونتوت و دستیار لین راینوایس وارد میشوند، زندگی لویی تغییر غیرمنتظرهای پیدا میکند.
گایدئو: دختر وحشی با دندانهای بلند و چشمان حیوانی. آشاف: مردی آرام با ویژگیهای نرم و یک تابوت به پشت بسته. این زوج بدخیم یک روز در شهری ظاهر میشوند که تحت سلطه جادوگری است که مردم شهر را فریب داده و خود را قهرمان آنها جا زده است. اما آشاف و گایدئو بهتر میدانند. آنها حسابهایی باید برسانند و از کسی هم رحم نخواهند کرد که در راهشان باشد...
هیزوتومه راکورو، یک گیمر حرفه ای، به شنگهای لا فرونتر، یک بازی VRMMO جدید، می پیوندد. او با رازهای زیادی روبرو می شود که حتی یک متخصص مانند او نیز ممکن است در برابر آنها بی دفاع باشد.
از زمانی که اژدهاها به تهدیدی برای نسل بشر تبدیل شدند، شکارچیان برای دریافت پاداش آنها را شکار کردند. اما این به هیچ وجه کار آسانی نیست. فقط کسانی که قادر به فراتر رفتن از محدودیت های شرایط انسانی هستند می توانند در مقابل موجودات بالدار قدرتمند بایستند. راگنا، یک مرد جوان نسبتا ضعیف، با لئونیکا، یک شکارچی استثنایی که قبلاً بیش از هر کس دیگری اژدها را از بین برده است، همکاری می کند. تنها، پس از یک رویداد غم انگیز، راگنا خود را تنها می بیند و عطش سیری ناپذیری برای انتقام رانده می شود. او که از رویارویی با دشمنانش ناامید شده و آنها را در هم می شکند، تصمیم می گیرد با کریمسون، موجودی تاریک که انگیزه های مشابهی با او دارد، متحد شود: برای از بین بردن پادشاهان اژدها برای همیشه.
«کمدی رمانتیک فانتزی محل کار» حول محور هیمورو کان، نوادگان امروزی زن برفی از فولکلور ژاپنی، و همکار به ظاهر دور، عجیب و غریب و در عین حال مهربانش فویوتسوکی می چرخد. هیمورو کان تمایل دارد اشیاء مجاور را منجمد کند یا در هنگام آشفتگی طوفان برفی را احضار کند، و همچنین اتفاقاً به فویوتسوکی علاقه پنهانی دارد. با این حال، فویوتسوکی تقریباً از هر چیزی در اطراف خود غافل است.
در شهری از مردگان که مدتهاست ویران شده و به دور از تمدن بشری است، فرزند یک انسان زندگی میکند. نام او "ویل" است، و توسط سه روح، بزرگ شده است: جنگجوی اسکلتی پرشور، خون؛ کاهن مومیایی زیبا، مَری؛ و جادوگر شبحوار دمدمیمزاج ، گاس. این سه نفر به پسر عشق میورزند و هر آنچه که میدانند را به او میآموزند. اما یک روز، ویل شروع به پرسیدن کرد: "من کیستم؟" ویل باید رمز و رازهای سرزمین دورافتادهی مردگان را آشکار کند و گذشتهی مخفی ارواح را کشف کند. او باید عشق و رحمت خدایان خوب، و تعصب و دیوانگی بدها را بیاموزد. و وقتی همه چیز را بداند، پسر اولین قدم خود را در راه قهرمان (جوانمرد) شدن برمیدارد.
Arima Kosei کودک نابغه و با استعداد در نواختن پیانو و در حال رقابت با هم سن و سال های خود اما یک روز در یک حادثه ی غم انگیز اون استاد پیانوی خودش رو از دست میده و از نظر روانی طوری شکسته میشه که توانایی شنیدن صدای پیانو رو هم از دست میده ولی پس از مدتی که شنوایی خودش رو بدست میاره باز هم حاضر نیست پیانو رو لمس کنه و کاملا از دنیای موسیقی جدا میشه تا این که یک روز دختر زیبا و با استعدادی به اسم Miyazono Kaori زندگی اون رو دگرگون می کنه و بهش یاد میده اون قالب سخت خودش رو ترک کنه و آزادانه به دنیای موسیقی برگرده…
در سال ۱۹۷۲ یک دروازه هایپر گیت در سطح ماه کشف شد و بشر شروع به مهاجرت به مریخ و ساکن شدن در اونجا کرد. اما در آخر بذر جنگ کاشته شد.
Tatsumi یک مبارز است که سعی میکند با رفتن به مرکز شهر پول برای روستاییان فقیر فراهم کند، ولی وقتی وارد شهر میشود یک زن اون رو گول میزند و تمامی پولهایش را از دست میدهد و بعد از آن هم توسط یه دختر نجیب زاده به اسم Aria گرفتار میشود! یک شب گروهی از آدمکش ها شناخته شده به عنوان Night Raid به مکانی که Aria در آن اقامت دارد، حمله می کنند و...