در دههٔ ۱۹۷۰ در استانبول، کمال از یک خانوادهٔ ثروتمند بهطور تصادفی با فوسون، خویشاوندی دور، آشنا میشود و میان آنها رابطهای عمیق و وسواسی شکل میگیرد. کمال چنان شیفتهٔ فوسون میشود که شروع به جمعآوری اشیاء شخصی او بهعنوان نشانهٔ عشق میکند، مسیری که نهتنها رابطهٔ آنها را شکل میدهد بلکه تمام زندگی و ارزشهای او را دستخوش تغییر میکند
سه چیز در زندگی را نمی توان پنهان کرد "عشق، دود و بی پولی". جامعه اجتماعی و وقایع پشت دنیای تجارت بیان می شود.
سال 1977 در آنکارا، یک روز صبح ایلماز سعی دارد همسر باردارش را به بیمارستان برساند، اما در میان راه با اتومبیل اومر تصادف می کند...
داستانی در مورد عشق غیرممکن بین یکی از معشوقه های سلطان و یکی از خواجه هایش، در یکی از حرم های امپراتوری عثمانی ...
سمت چپم داستان عشق سرّا، دختر جوانی که در اوج جوانی مجبور شده روی پاهای خودش بایسته و مسئولیت مراقبت از مادرش رو به دوش بکشه و سلیم، ولیعهد خانواده ی اشرافی کوتلوسای را به نمایش خواهد کشید. سرّا یک دانشجوی بسیار موفقه که از دانشگاهی که متعلق به خانواده ی سلیمه بورس گرفته و با جدیت تمام تحصیل میکند و در نقطه ی مقابل سلیم از روی مجبوریت به ادامه ی تحصیل ادامه میدهد…