ژاپن در آیندهای نزدیک: جنگ هستهای، فجایع طبیعی و فساد، جرقه انقلاب و فروپاشی را میزند. کشور به سه ایالت متخاصم تقسیم میشود. آئوترو میسومی، مقام سابق، با استفاده از دانش و فصاحت، درجات خود را بالا میبرد و به دنبال اتحاد مجدد است ...
در سال ۲۰۵۲ میلادی، جهان در صلحی بیسابقه به سر میبرد که داروی مُسکن «هاپونا»، ساختهی دکتر عصبشناس، اسکینر، نقشی اساسی در برقراری آن داشت. هاپونا که به عنوان یک «داروی معجزهآسا» بدون هیچ عارضهی جانبی شناخته میشد، به سرعت در سراسر جهان توزیع گشت و انسانها را از درد رهایی بخشید. اما روزی، خالق این دارو، دکتر اسکینر، به طور ناگهانی ناپدید شد و کسی از محل اختفای او خبر نداشت. سه سال بعد، اسکینر دوباره ظاهر شد، اما این بار نه به عنوان یک ناجی، بلکه همچون اهریمنی که قصد نابودی جهان را در سر داشت...
رویای همیشگی یک مرد میانسال برای تبدیل شدن به کامن رایدر از بین رفته به نظر میرسد تا اینکه درگیر یک سرقت ساختگی با شوکر میشود که توجه رسانهها را به خود جلب میکند...
رنت فاینا توسط یک اژدهای افسانه ای بلعیده می شود و خود را مانند تلی از استخوان می بیند. او با یک شمشیر، یک کمربند و یک ظاهر جدید وحشتناک، تلاش خود را به عنوان یک اسکلت تازه متولد شده برای دستیابی به تکامل وجودی آغاز می کند.
سه دانش آموز دبیرستانی به دنیای خیالی منتقل می شوند. اما در حالی که دو نفر قهرمان هستند، یکی فقط می تواند شفا دهنده باشد.
پس از یک قتل عام، توکیوکی با نگهبانان وفادار خود از جمله سووا یوریشیگه، که پیش بینی می کند توکیوکی بر ژاپن حکومت خواهد کرد، فرار می کند. اولویت آنها فرار از قلمرو دشمن است.
اومیکی، دختر دبیرستانی خجالتی، آرزو دارد که دوستی از سیاره دیگر داشته باشد. وقتی با یو، دانش آموز انتقالی بیگانه با قدرت های تله پاتی آشنا می شود، زندگی مدرسه ای او تغییر می کند. این دو به هم نزدیک می شوند و تصمیم می گیرند که یک موشک بسازند و به فضا بروند. در طول مسیر، آنها دوستان جدیدی پیدا می کنند.
شاهزاده خانم میا، پس از سرنگونی امپراتوری Tearmoon توسط شورش، در سن 20 سالگی اعدام می شود. او هشت سال به گذشته بازمی گردد و فرصتی دوباره برای زندگی به دست می آورد. شاهزاده خانم که از خاطره اعدام خود می ترسد، برای بازسازی امپراتوری و جلوگیری از تکرار سرنوشت خود تلاش می کند.
خانواده یوزوکی از چهار برادر تشکیل شده است: هایاتو، میکوتو، میناتو و گاکوتو. پسر بزرگ، هایاتو، هر روز را با خوشحالی کامل زندگی می کند. در خانه، مدرسه و محله اشک، خنده و هیجان است!