هان گو رو (Tang Jun Sang) مبتلا به سندروم آسپرگر، به همراه پدرش در “نقل مکان به بهشت” کار میکند. کار آنها تمیزکاری و مرتب کردن وسایل به جا مانده افراد متوفی است. وقتی پدر گو رو میمیرد، عمویش سانگ گو (Lee Je Hoon) که مردی سرد و یک رزمی کار سابق مسابقات زیر زمینی بوده، سرپرستی او را به عهده می گیرد و با هم کسب و کار “نقل مکان به بهشت” را انجام می دهند …
دونگ کیونگ (Park Bo Young) ویراستار یک شرکت رمان اینترنتی است که زندگی پر فراز و نشیبی داشته است. میول مانگ (Seo In Guk) یک مدیر واسط بین انسان ها و خداست که ناگهان در زندگی دونک کیونگ ظاهر می شود ، او در میان تاریکی و روشنایی به دنیا آمده است کسی که نفس او باعث از بین رفتن سرزمین ها می شود، جایی که او قدم می گذارد فصل ها از بین می روند ، وقتی لبخند می زند یک زندگی به تیرگی می رود. تنها کاری که مجبور به انجام آن است خرابی و ویرانی است. این چیزی نیست که او بخواهد بلکه تقدیر اوست. دونگ کیونگ یک قرار داد 100 روزه با او میبندد و زندگی و عشق خود را به خطر می اندازد…
نسل اول ابرقهرمانان تقریباً یک قرن دنیا را در امان نگه داشته اند. اکنون فرزندان آنها باید در یک درام حماسی که ده ها سال در آن پیمایش می کند و پویایی خانواده ، قدرت و وفاداری را دنبال می کنند ، به ارث خود برسند.
سریال بوسام : سرنوشت را بدزد داستان با وو (Jung Il Woo) را روایت میکند کسی که همه کار مثل دزدی، دعوا و غیره از جمله “بوسام” برای پول میکند. بوسام یک نوع روش ازدواج مجدد در دوره چوسان است؛ زمانیکه زن بیوه نمیتواند مجددا ازدواج کند مگر اینکه مرد مجردی او را چه توافقی چه با زور بدزد! با وو در حین انجام یک از همین “بوسام” ها، تصادفی پرنسس سو کیونگ که دختر شاهزاده گوانگ هه و عروس دشمنش لی یی چوم است را میدزد …
یک قتل تصادفی مردی را به سمت سیاه چاله ای از دسیسه ها و قتل ها سوق می دهد. همانطور که او عشق و آزادی را پیدا کرد ، یک تماس تلفنی کابوس را برمی گرداند.
برای ساختن یک برنامه جنسی و پیروزی در یک رقابت فناوری ، دانشجوی بی تجربه و دوستانش باید دنیای دلهره آور صمیمیت را کشف کنند.
در حالی که فاطما برای جستجوی ظفر به راه می افتد ، قتلی غیرمنتظره مرتکب می شود و برای زنده ماندن مجبور است به قتل خود ادامه دهد.
سریال میر از ایست تاون، داستان سریال درمورد یک کارآگاه به اسم «میر شیهان» است که در شهر کوچکی در ایالت پنسیلوانیا زندگی می کند. یک روز، یک پرونده قتل محلی به دست او می رسد که باید در سریع ترین زمان ممکن آن را حل کند. در همین حین، باید جلوی فروپاشی زندگی اش را نیز بگیرد.
«سِی» یک کارمند ۲۰ ساله است که به دنیایی کاملا متفاوت منتقل می شود. متاسفانه طی آیینی که «سِی» را احضار کردند، دو نفر را بجای یک نفر به این دنیا منتقل کردند. و همه مردم دختر دوم را به «سِی» ترجیح می دهند! ولی این شرایط چندان هم برای «سِی» بد نبود، او کاخ سلطنتی را ترک می کند و با جادویی که تازه بدست آورده بود، فروشگاه های ساخت معجون و لوازم آرایشی تاسیس کرد. تجارت هم رفته رفته در حال رونق گرفتن بود، و این زندگی ممکن است که زندگی چندان بدی هم نباشد...
جمهوری سن مگنولیا. برای مدت زیادی، این کشور توسط همسایه اش، پادشاهی گیادیان، محاصره شده بوده که پهبادهای بی سرنشینی به اسم لژیون رو ساخته. پس از تحقیقات دردناک، جمهوری بالاخره موفق میشه که پهبادهای خودش رو بسازه که این جنگ یک طرفه رو لااقل بدون تلفات کنه - البته این چیزیه که دولت ادعا میکنه. در واقع، هیچ جنگ بدون خونریزی ای وجود نداره. پشت دیوارهای محکم که از 85 منطقه جمهوری محافظه میکنن، "بی وجودات" منطقه 86 وجود داره.