دو دوست و هم رویای قدیمی که در نوجوانی آرزوی کارگردان شدن داشتند، پس از سال ها جدایی در دهه سی زندگی شان دوباره با یکدیگر روبهرو میشوند؛ یکی به رویایش رسیده و دیگری سال هاست آرزوهایش را کنار گذاشته است. دیدار دوباره آنها، احساسات و رویاهای فراموش شده را بیدار میکند.
دو جی اوی، جراح پلاستیک، برای انجام خدمت عمومی مجبور میشود به جزیرهی دور افتاده و بدنام پیوندونگدو برود؛ جایی که از دریا و خاطراتش وحشت دارد. او در آنجا با یوک هاری، پرستاری مهربان اما مرموز، آشنا میشود که گذشته ای پنهان دارد. با کمک به مردم ساده دل جزیره، جی اوی کم کم ترسهایش را پشت سر میگذارد و معنای واقعی عشق و انسانیت را پیدا میکند.
چوی کانگ و کواک بیونگ نام، دو کهنه سرباز سابق نیرو های ویژه، همراه با چند همسایه معمولی در محله چانگ ری زندگی می کنند. با اینکه هیچ کدام دغدغه میهن پرستی یا صلح جهانی ندارند، اما برای دفاع از خانواده و محله شان متحد می شوند...
کانگ ته جو، پروفایلری بازنشسته، بعد از ۳۳ سال با درخواست یک قاتل سریالی زندانی برای اثبات بیگناهیش، دوباره درگیر پرونده قتلهای سریالی مترسک میشود. او باید با دادستان چا شی یونگ که گذشته سختی با او دارد همکاری کند، اما حقیقت پیچیدهتر از آن است و خودش هم ممکن است درگیر باشد.
کیم یونگ ران از خانوادهای فقیر به عنوان بادیگارد کار میکند. او با رویای یک تغییر بزرگ، با رئیس ثروتمند شرکتی که تنها چند ماهی از عمرش مانده، وارد ازدواج قراردادی میشود. او باید در طول این سه ماه هویت خود را پنهان کند و از دست کسانی که به دنبال ارثیه عظیم رئیس هستند، جان سالم به در ببرد.
یه وارث خودخواه که میخواد بهترین جایزههای آشپزی رو ببره، با یه سرآشپز گمنام ولی لجباز آشنا میشه که غذاهاش اونو شگفتزده میکنه و این دیدار به یه عشق غیرمنتظره منجر میشه.
تیم تحقیقات جرایم ترافیکی بی وقفه جنایات جادهای را دنبال میکند، جادههای عادی را به صحنه جرم تبدیل میکند و داستانهای جدیدی را آشکار میکند.
رابطه مادر و دختری که گاهی اوقات می خواهد شخص دیگری باشد، اما نمی تواند. داستان زندگی یک دختر باحال و یک مادر بی خیال.
یک اعجوبه سابق کشتی که در تلاش برای دستیابی به موفقیت است، خود را آماده ترک میبیند تا زمانی که دوباره با یک دوست قدیمی روبرو میشود که اشتیاق او را دوباره برمیانگیزد.
چا جین وو مشکل شنوایی دارد. او به دلیل ناتوانی در صحبت کردن راحت نیست. چا جین وو عادت دارد به جای صحبت کردن، احساسات خود را از طریق نقاشی بیان کند. او به طور اتفاقی با جونگ مو یون ملاقات می کند. او یک هنرپیشه مشتاق است و احساسات خود را با کلمات بیان می کند. چا جین وو و جونگ مویون عاشق یکدیگر می شوند.