یک نویسنده داستانهای ترسناک برای پخش کردن خاکستر والدینش به هتلی دورافتاده در ایرلند میرود. اما خیلی زود درگیر افسانهای محلی درباره یک جادوگر، ناپدید شدن مرموز افراد و رویدادهای فراطبیعی میشود که او را وادار میکند با گذشته تاریک خود روبهرو شود.
حس می کنم کارگردان میخاست یه ادای احترام به فیلم شاینینگ از استنلی کوبریک داشته باشه و از این فیلم اعتبار بگیره به همین دلیل فیلم بیشتر به دل من نشست ، در هر دو فیلم نویسنده دنبال انزواست تا بتونه بنویسه که همین انزوا مرز بین واقعیت و خیال رو از بین میبره، آن کاستوم خاص تن فیونا (لباس سگ) منو یاد روح ماسک دار فیلم شاینینگ انداخت و هتل شبیه یه موجود زنده و تسخیر شده بود که روی ذهن آدما تاثیر میذاشت.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه