النا بیاندا که برای یافتن شوهر برای سه خواهر ثروتمند استخدام شده است، وارد دنیایی از عشق، رسوایی و دسیسه های کمیک در اواخر قرن نوزدهم می شود.
داستان پنج دوست را روایت میکند که بدون اینکه هیچ بزرگسالی حرفشان را باور کند، نقشه سرقت جواهرات را در یک گورستان کشف میکنند.
تونی، یک مرد بدخلق حدود پنجاه ساله، مجرد و بدون فرزند، از کودکان به هر قیمتی فراری است. زندگی او زمانی به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند که خواهرش میمیرد و یک شبه او قیم موقت پنج فرزند خوانده خواهرش میشود.