سالها پیش، یک قتل هولناک و طلسمی ممنوعه، نفرینی تاریک را به وجود میآورند. سالها بعد، جِمال که تمام عمرش پدرش را ندیده، به خانه پدری بازمیگردد؛ اما ورود او رازهای مدفون گذشته را بیدار میکند و نفرینی ماورایی را به جریان میاندازد که نسلهای یک خانواده را تهدید میکند.
ایلول 16 ساله تو یه خونه کوچک با مامانش مسعوده،خواهرش بوشرا و پدرخوندش کمال زندگی میکنه کمال به ایلول تجاوز میکنه،ماجرارو به مامانش تعریف میکنه،مامانش بعد کلی فکر کردن چاره ای پیدا میکنه،ایلول رو به بهزیستی میزاره..تو خونه روبروی بهزیستی “جمره” زندگی میکنه دو سه متر اونورتر از بهزیستی تو خونه جمره اینا زندگی خیلی متفاوته،یه زندگی مجلل… مدیر بهزیستی فریده، ایلول رو که مامانش به بهزیستی سپردتش رو میخواد دلداری بده از آن شب به بعد زندگی تو بهزیستی ایلول شروع میشه..