درین، نوه یکی از خانوادههای ریشهدار و ثروتمند استانبول، دختری است که زندگیاش را طبق برنامه پیش میبرد و ازدواج و تشکیل خانواده را بزرگترین هدف خود میداند. اما طولانی شدن رابطهاش، به تعویق افتادن ازدواج و توقعات بیپایان خانواده، فشار زیادی به او وارد کرده است. از سوی دیگر، محمد پس از سالها زندگی در خارج از کشور، به دلایل خانوادگی به ترکیه بازمیگردد...
After losing his only wife, Faruk returns to his mansion in Istanbul with his children. Serap, who comes with them to take care of the children, has ambitious plans.
ایلول 16 ساله تو یه خونه کوچک با مامانش مسعوده،خواهرش بوشرا و پدرخوندش کمال زندگی میکنه کمال به ایلول تجاوز میکنه،ماجرارو به مامانش تعریف میکنه،مامانش بعد کلی فکر کردن چاره ای پیدا میکنه،ایلول رو به بهزیستی میزاره..تو خونه روبروی بهزیستی “جمره” زندگی میکنه دو سه متر اونورتر از بهزیستی تو خونه جمره اینا زندگی خیلی متفاوته،یه زندگی مجلل… مدیر بهزیستی فریده، ایلول رو که مامانش به بهزیستی سپردتش رو میخواد دلداری بده از آن شب به بعد زندگی تو بهزیستی ایلول شروع میشه..