لال و آکتان، دو انسان با شخصیتها و دنیاهای کاملاً متفاوت، به شکلی غیرمنتظره جذب یکدیگر میشوند و هرچه بیشتر برای حفظ این رابطه تلاش میکنند، اختلافها، ترسها و احساسات سرکوبشدهشان بیشتر آشکار میشود و عشقشان به سفری احساسی تبدیل میگردد که هر دوی آنها را وادار میکند با حقیقت وجود خود روبهرو شوند.
امید و رضا پدر و پسری هستند که در کنار هم یک زندگی ساده دارند. امید به یک بیماری نادر به اسم هایپرتایمزیا (بیشیادآوری) دچار است و هیچکدام از چیزهایی که میبیند یا میشنود را نمیتواند فراموش کند. این خصوصیت گاهی معجزه و گاهی فلاکت محسوب میشود. یک روز امید بیدار میشود و میبیند پدرش را به جرم قتل بازداشت کردهاند، بعلاوه پدرش در مورد شب قتل هیچ چیزی به خاطر نمیآورد…
یک خیاط معروف شروع به دوختن لباس عروسی برای نامزد بهترین دوستش می کند، اما هر سه رازهای تاریکی دارند که به زودی ...