بعد از اینکه گرتا خواهرش، لوسی، را بر اثر بیماری سرطان خون از دست میدهد، بازیای را پیدا میکند که لوسی برایش ساخته و نام آن «نقشهی آرزوها» است. او از طریق این سفر و آشنایی با پسری به نام ویل، یاد میگیرد که با غم و اندوه خود کنار بیاید و هویت واقعیاش را پیدا کند.
النا بیاندا که برای یافتن شوهر برای سه خواهر ثروتمند استخدام شده است، وارد دنیایی از عشق، رسوایی و دسیسه های کمیک در اواخر قرن نوزدهم می شود.