داستان درباره دختری به نام «مریم» است که از کودکی با لقب «زشت» زندگی کرده و پس از از دست دادن خانوادهاش نزد زنی به نام جنت بزرگ شده است. زندگی ساده او با بازگشت «قدیر» و پیشنهاد ناگهانی ازدواجش کاملاً زیر و رو میشود، اما این ازدواج او را وارد دنیایی سرشار از عطش قدرت، رازها، روابط پیچیده و خطرات جدی میکند. مریم در حالی که سعی میکند هویت خود را حفظ کند باید با یک عشق غیرممکن هم دست و پنجه نرم کند…
تولگا بازیگری جوانه که شهرت بسیاری داره ولی باز هم راضی نیست؛ آسیا متصدی یکی از مراکز خریده، مشغول به تحصیل توی دانشگاهه و رویاهای خودش رو داره. وقتی مسیر این دو جوان که دیدگاهشون به زندگی در حد سیاه و سفید باهم متفاوته، تصادفاً به هم میرسه، مسلماً دو دنیای متفاوت باهم برخورد میکنند. در حالی که آسیا ناگهان خودش رو در دنیایی میبینه که هیچوقت کنجکاوش نبوده، عشقِ دخترها، تولگا، تاوان اینکه آسیا رو دست کم گرفته رو بدجوری پس میده…
در بحران میانسالی، یک معمار زندگی دوگانه ای را به عنوان یک رویکرد تازه آغاز می کند در حالی که اعضای خانواده او زندگی بحران زده خود را دارند.
این سریال داستان زندگی بارباروس خیرالدین پاشا، ملقب به ریش قرمز رو به تصویر میکشه. بارباروس خیرالدین پاشا که در زمان عثمانی کاپیتان دریایی دولت بود، پیروزی های فراموش نشدنی زیادی در جنگ های برون مرزی کسب کرد و باعث برتری عثمانی در دریای مدیترانه شد. اسم اصلی خیرالدین پاشا، رئیس خضر است که سه برادر به نام های اوروچ، اسحق، الیاس دارد.
ارجمند شخصی است که تلاش میکنه عدالت رو به روش خودش برقرار کنه و فساد رو از جامعه ریشه کن کنه و در این مسیر با دو جوان به اسم های هلن و ساواش برخورد میکنه که به نظر اون دنبال هدف های یکسانی هستند...