داستان درباره دختری به نام «مریم» است که از کودکی با لقب «زشت» زندگی کرده و پس از از دست دادن خانوادهاش نزد زنی به نام جنت بزرگ شده است. زندگی ساده او با بازگشت «قدیر» و پیشنهاد ناگهانی ازدواجش کاملاً زیر و رو میشود، اما این ازدواج او را وارد دنیایی سرشار از عطش قدرت، رازها، روابط پیچیده و خطرات جدی میکند. مریم در حالی که سعی میکند هویت خود را حفظ کند باید با یک عشق غیرممکن هم دست و پنجه نرم کند…
داستان دربارهٔ آیدان است که در حاشیهٔ استانبول بهعنوان آرایشگر کار میکند اما ناگهان خود را صاحب یک مرکز زیبایی لوکس میبیند. او همراه با امیر، رئیس مرموز این مرکز، وارد سفری پرخطر میشود.
سریال داستان گونکا را روایت می کند که به لطف ارثی که پس از مرگ مادرش برای او باقی مانده است، و توپراک، پسر خانواده آتابی، یکی از خانواده های برجسته اسپارتا، با اسرار مرموز گذشته روبرو می شود.
اوزگور یه پسر حدودا سی ساله است که باورش به دخترها و عشق رو از دست داده و دنبال روابط یکروزه است و درست مثل اسمش یک روح آزاد داره و همیشه دنبال هیجانه و یک جا بند نمیشه. تحصیلکرده و ثروتمند و خوشتیپه و انتخاب هاش همیشه از روی منطقه. مدیریت یک رستوران معروف در استانبول رو برعهده داره. از طرفی ازگی یک دختر زیبا و ساده و صمیمی حدودا سی ساله است که دوست داره یه زندگی ساده و بدون زرق و برق داشته باشه و سرش تو کار خودش باشه. ازگی در یک شهر کوچیک بزرگ شده و برای دانشگاه به استانبول اومده و دیگه برنگشته. اون سعی میکنه به همه ی اطرافیانش کمک کنه و طرفدار صداقته. در انتخاب هاش بیشتر از منطق با احساساتش حرکت میکنه…