توبچگی با دنیای جنایتکار خودش غریبه نیست.. هرکی تو این دنیا باشه برای مخالفت با بی عدالتی قسم میخوره.. با بزرگ شدن و ثروتمند شدن، خودش منبع این بی عدالتی میشه.. از دوست داشتن دوری نمیکنه… دوست داشته شدن رو هم خیلی دوست داره… دوست داره تو چشم همه زنای زندگیش باشه:مامانش،همسرش،دخترش و دوست دخترش… خانوادشو خیلی عزیز میشمره… برای اونا مثل یه پدر فداکاره… یه دوست وفادار… یه برادر… یه رئیس عادل و بخشنده.. ولی برای زنده موندن مجادله میکنه،چون دولت برا رسیدن به خواسته های خود این آدمو مخالف خود میبینه
نریمان و شناسی از دوران بچگی با هم دوست بودن حتی با هم به مدرسه می رفتن در دوران دانشگاه هم با هم بودن این دو همدیگه رو دوست داشتن ، پدر نریمان هم به همه گفته بود که یک روزی اینا با هم ازدواج می کنند. تا اینکه ماجد فرزند یکی از سرمایه داران ترکیه عاشق نریمان میشود و…