این سریال داستان امیر و دوستانش را روایت میکند که در یکی از محلههای حاشیهای زندگی میکنند و در حالی که در پی تحقق رؤیاهای خود هستند، با آزمونهایی چون قدرت، پول و خیانت روبهرو میشوند. در این داستان، دوستیها از هم میپاشند، عشقها شکل تازهای به خود میگیرند و هر کس نبرد شخصی خود را پیش میبرد. ماجرا در خیابانهای خشن و پیچیده استانبول جریان دارد و با تصمیمهایی که جوانان میگیرند، سرنوشت آنها دگرگون میشود.
سننت که سال ها مورد آزار و اذیت همسرش قرار گرفته، بیمار می شود و در بیمارستان بستری می شود. در حالی که درمانش ادامه دارد، شماره وکیل زینب را روی پنجره بیمارستان می بیند و درخواست کمک می کند. سنت نامه ای به او می دهد تا بعد از مرگش باز کند. این نامه پسر بزرگ سنه، هلیل و زینب را به هم نزدیک می کند، اما باعث درگیری بین برادران نیز می شود. اگرچه هلیل و زینپ برای Cennet با هم می آیند، اما یک عاشقانه بین آنها آغاز می شود.
ناره(Neslihan Atagul) دختر سفیر هستش و سنجر(Engin Akyürek) پسر کشاورزیه که از بچگی عاشق همدیگه میشن ولی برادر ناتنی ناره که پدرش ازبچگی بزرگش کرده بود بهش تجاوز میکنه و ناره نمیتونه اینو به سنجر بگه چون میدونه قاتل میشه، روز ازدواجشون سنجر فکر میکنه ناره بهش خیانت کرده و اونو بیرون میکنه و ناره خودکشی میکنه و مثل پرنده ای از روی پرتگاه پرت میشه ولی...