لی جه یون، سربازی است که بهتازگی وارد خدمت شده و احساس نگرانی از آینده دارد. نامزد او، کانگ یونگ جو، یک کارمند تازهکار است که در دوران دانشگاه به “الهه مهندسی” معروف بود. با شیوع ویروسی که انسانها را به زامبی تبدیل میکند، آنها تلاش میکنند در خیابانهای خطرناک سئول که پر از زامبیهاست، به هم برسند.
زنی که در یک متل در حومه شهر بزرگ شده است، وقتی با اولین عشق خود در زادگاهش که 12 سال پیش از آن فرار کرده بود، دوباره به هم می پیوندد...
این سریال درباره زنی سالخورده به نام ههسوک است که پس از مرگ، با همان چهره سالخوردگیاش به بهشت میرود. همسرش کو ناکجون که همیشه زیبایی او را تحسین میکرد، در بهشت با چهره سیساله خود منتظر اوست. او در بهشت بهعنوان پستچی کار میکند و سالها منتظر ههسوک بوده است.
جاه طلبی های Tae-oh که در جهنمی بدتر از ناودان ها بزرگ شده است، از استعدادهای معمولی پیشی می گیرد. همانطور که او از استعدادهای خود به عنوان سلاحی برای رسیدن به اهدافش استفاده می کند، این ها و هی وون در مقابل او ظاهر می شوند که هر کدام خواسته های متفاوتی دارند. این سه به طور سرنوشت سازی دور هم جمع می شوند و سفری خطرناک را آغاز می کنند. آیا پایان خوشی در انتظار آنها خواهد بود؟ یا این یک تراژدی غیر قابل برگشت خواهد بود؟
داستان سریال در سال 1987 زمانی که کره جنوبی توسط حکومت دیکتاتور اداره می شد، می گذرد. ایم سو هو و اون یونگ رو هر دو دانشجو میباشند. روزی سو هو، غرق در خون، به ناچار به خوابگاه دخترانهای پناه می برد. در آنجا یونگ رو علیرغم خطر زیاد تصمیم میگیرد به او کمک کند…