ارکان در دوران سربازی با دختری روستایی به نام دجله روبهرو میشود و برای نجات او از خانوادهی خشن و سنتیاش مجبور میشود با او ازدواج کند. با این که او در نظر داشت در اولین فرصت دجله را طلاق دهد ولی مظلومیت و وابستگی شدید دجله که تحت محدودیت شدید خانوادهاش هیچ مهارتی از زندگی یاد نگرفته و هیچ شناختی از دنیای بیرون ندارد باعث میشود تا وقتی دجله آماده تنها زندگی کردن شود با او بماند ولی در این مسیر مشکلات از همه طرف بر سر این دو سرازیر خواهد شد…
یک مرد در حالی که با اضطراب و اشتیاق وجودی خود دست و پنجه نرم میکند، تلاش میکند تا زندگی خانوادگیاش را کنترل کند و…
داستان مردم روستایی است که در یک منطقه ی استپی زندگی میکنن و بخاطر شرایط نامساعد و امکانات کم خیلی ها مجبور به رفتن میشن و این رفتن ها هم باعث شکستن دل عاشق های زیادی میشه و هر وقت دل عاشقی شکسته بشه، صخره ای از کوه دل جدا میشه…
مرد جوانی متوجه میشود که دارای قدرتی ویژه است. اکنون لازم است تا یاد بگیرد چگونه از نیروهایی که دارد استفاده کند تا از استانبول و تمام بشریت در مقابل نیروهای تاریکی که میخواهند دنیا را به نابودی بکشانند محافظ کند. در این راه هیچ انتخاب دیگری ندارد و دوستانش به کمک او می آیند...