در سال ۲۰۲۹، شهر نیهاما به یک کلانشهر پیشرفته از نظر فناوری تبدیل شده است. به لطف پیشرفتهای بزرگ در علم سایبرنتیک، شهروندان این شهر میتوانند اعضای بدن خود را با قطعات رباتیک جایگزین کنند ...
یک سوارکار سابق دچار معلولیت با یک قانون شکن متحد می شود تا در نخستین مسابقه اسب سواری سراسر قاره آمریکای شمالی در دهه 1800 شرکت کند...
مردی به نام بریل گاردینانت یک استاد شمشیرزنی در دهکده ای کوچک و دور افتاده است که زندگی ساده ای دارد. اما روزی یکی از شاگردان سابقش به او خبر می دهد که به عنوان مربی ویژه برای شوالیه های سازمان لیبریون در پایتخت انتخاب شده است...
با زیرنویس چسبیده
نبردی بینظیر و نفسگیر در انتظارمان است! قویترین مبارزان باکی هانما و کنگان آشورا در یک رویداد بیسابقه به مصاف یکدیگر میروند. در این نبرد بیرحمانه، شاهد هنرنمایی بهترین رزمیکاران این دو افسانهای خواهیم بود.
جوزو فوجیماکی، مردی که از قانون گریخته، با تهدید به افشاگری مجبور به حضور در یک مبارزه مرگبار میشود. او باید در این میدان نبرد، با مبارزان ماهر و خطرناکی روبرو شود.
رنت فاینا توسط یک اژدهای افسانه ای بلعیده می شود و خود را مانند تلی از استخوان می بیند. او با یک شمشیر، یک کمربند و یک ظاهر جدید وحشتناک، تلاش خود را به عنوان یک اسکلت تازه متولد شده برای دستیابی به تکامل وجودی آغاز می کند.
پس از یک قتل عام، توکیوکی با نگهبانان وفادار خود از جمله سووا یوریشیگه، که پیش بینی می کند توکیوکی بر ژاپن حکومت خواهد کرد، فرار می کند. اولویت آنها فرار از قلمرو دشمن است.
آتش، دود، آدرنالین و ترس - وقتی همه برای فرار از آتش می دوند، چند نفر شجاع می دوند تا درست به قطور آتش بپرند. آتش نشان ها جان خود را برای محافظت از دیگران به خطر انداخته اند و دایگو آساهینا همیشه آرزو داشته است که یکی شود. او تازه از آکادمی آموزشی خارج شده است و به تازگی به ایستگاه آتش نشانی مداکا-گا-هاما منصوب شده است. دایگو خودسر و با اعتماد به نفس بیش از حد به چند تماس پاسخ می دهد و به سرعت متواضع می شود و در جای خود قرار می گیرد - او هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری دارد تا بتواند خود را یک آتش نشان واقعی بنامد.
زندگی یک ماجراجو همیشه پر زرق و برق نیست. بلگریو زمانی که یک برخورد مرگبار پایش را از دست می دهد و توانایی دنبال کردن رویاهایش را مدتی پس از شروع به شهرت و ثروت از او می گیرد، متوجه این موضوع می شود. اما سرنوشت با این ماجراجوی بازنشسته تمام نشده است! در حین جمع آوری گیاهان در بیابان، او یک دختر بچه رها شده را کشف می کند و پس از اینکه تصمیم می گیرد او را به عنوان فرزند خود بزرگ کند، نام او را آنجلین می گذارد. آنجلین بزرگ می شود تا به خودی خود به یک ماجراجوی درجه یک تبدیل شود، اما پس از ورود به جهان و ایجاد نام برای خود، شهرت، ثروت و قدرت هیچ جذابیتی برای ماجراجوی موفق رتبه S ندارد: آرزوی قلبی او این است که برای چیزی جز دیدن دوباره پدرش.