پس از قتل پدر کارآگاهش، لویی شایعات خون آشام را رد می کند و به دنبال قاتل می گردد. وقتی کارآگاه مرموز آرن نئونتوت و دستیار لین راینوایس وارد میشوند، زندگی لویی تغییر غیرمنتظرهای پیدا میکند.
در حرمسرای خان، خرد زیبایی است. زمان: قرن سیزدهم. مکان: اولوس یکه مغول، بزرگترین امپراتوری که جهان تاکنون شناخته است. زن: فاطمه، اهل ایران، جایی که فنون پزشکی و دانش علمی فراتر از هر زمان دیگری به کمال رسیده است. آرزوی فاطمه ...
در سال ۲۰۲۹، شهر نیهاما به یک کلانشهر پیشرفته از نظر فناوری تبدیل شده است. به لطف پیشرفتهای بزرگ در علم سایبرنتیک، شهروندان این شهر میتوانند اعضای بدن خود را با قطعات رباتیک جایگزین کنند ...
ژاپن در آیندهای نزدیک: جنگ هستهای، فجایع طبیعی و فساد، جرقه انقلاب و فروپاشی را میزند. کشور به سه ایالت متخاصم تقسیم میشود. آئوترو میسومی، مقام سابق، با استفاده از دانش و فصاحت، درجات خود را بالا میبرد و به دنبال اتحاد مجدد است ...
پس از اینکه گروه قهرمانان پادشاه شیطان را شکست دادند، صلح را به سرزمین بازگرداندند و به زندگی تنهایی بازگشتند. نسلها میگذرند و الف فریرن با مرگ انسانیت روبرو میشود. او شاگرد جدیدی میپذیرد و قول میدهد که آرزوهای در حال مرگ دوستان قدیمی را برآورده کند. آیا یک ذهن الف می تواند با طبیعت مرگ و زندگی صلح کند؟ فریرن تلاش خود را برای کشف این موضوع آغاز می کند.
زمانی که قهرمان افسانهای با جسد خدای جسد روبهرو میشود، این یک رویارویی برای اعصار است، اما وقتی گرد و غبار فرو مینشیند، چیزی کاملاً درست نیست... در آخرین لحظات رویارویی حماسی آنها، آخرین شات گامبیت خدای جسد کاملاً غیرمنتظره بود. - جادوی تناسخ! در فضا و زمان، پسری به نام پولکا شینویاما احساسی را از خود بیدار میکند... نه کاملاً خودش... چه کسی میتوانست انتظار داشته باشد که نبرد اوج بین خیر و شر به این شکل رقم بخورد؟
شینپی آجیرو که دوست دوران کودکی اش اوشیو کوفونه درگذشت، پس از دو سال برای اولین بار به زادگاهش باز می گردد. بهترین دوست او، سو هیشیگاتا، مشکوک است که با مرگ اوشیو مشکلی پیش آمده است و ممکن است فرد دیگری بمیرد.
استاد جاسوس گرگ و میش در کاری که میخواهد مخفیانه در مأموریتهای خطرناک به نام دنیایی بهتر انجام دهد، بهترین است. اما زمانی که او وظیفه نهایی غیرممکن را دریافت می کند - ازدواج کند و بچه دار شود - ممکن است بالاخره در سر او باشد! گرگ و میش کسی نیست که به دیگران وابسته باشد، کارش را برای او انجام میدهد و همسر و فرزندی را برای مأموریتش برای نفوذ به یک مدرسه خصوصی نخبگان به دست میآورد. چیزی که او نمی داند این است که همسری که انتخاب کرده یک قاتل است و فرزندی که او به فرزندی قبول کرده یک تله پات است!
آنها در رویایی به سر میبرند! رویای روزی که در آسمان بزرگ پر میگشایند. در آیندهای دور وقتیکه خشکیها ازبین رفتهاند، آدمی در شهر متحرکی به نام "پِلَنتِیشن" سکنا گزیده و خلبان(پایلوت)هایی در قسمتی از آن به نام "میستیلتین" یا "قفس پرنده" بوجود آوردهاند. بچههایی که در این قفس گیر افتادهاند، هیچگاه رنگ آسمان نمیبینند و مجبور هستند برای ارتقای خود مبارزاتی بوسیلهی رباتهایی جنگی به نام FranXX با موجوداتی عجیب به نام "کیوریو" (دایناسور) انجام دهند. این مبارزهها ضامن حیات این بچهها خواهد بود. پسرک قصهی ما "هیرو" که با لقب "کد016" شناخته میشود دارای مشکلاتی هست که موجب نادیده گرفته شدن او میشود، به همین خاطر وجودش غیرضروری شمرده میشود. چرا که عدم توانایی در راندن "فرانکس" مساوی با از دست دادن موجودیت است. اما دست روزگار دخترکی مرموز به نام "زیرو تو" (02) را که دو شاخ بر سر دارد را در سر راه او قرار میدهد.