"مکس" مجری محبوب برنامه های ورزشی است و ازدواجش با "سم" جذاب از پیش تعیین شده است. او مطمئن نیست که می خواهد با "سم" ازدواج کند به همین دلیل از بهترین دوستش می خواهد تا او را امتحان کند...
هارلان دراکا که یک دمپیر، نیمه انسان و نیمه خون آشام است، اما او این را نمی داند. او که توسط کابوس های وحشتناکی رنج می برد، در بخارست جنگ زده سرگردان است و با پول درآوردن از رفع هیولاهای خیالی از روستاهای خرافاتی سرگرم است. اما وقتی توسط سربازانی که تحت حمله خون آشام های واقعی هستند، استخدام می شود، حقیقت را می فهمد. او باید با کمک دوستانش امیل کورجاک و تسلا دوبچک، یک استاد ترسناک را نابود کند..
زنی در ایتالیا نگران ربوده شدن خواهرش است. "بازرس انزو آولی" احساس می کند اتفاق وحشتناک تری برای او افتاده است. آنها با هم تلاش می کنند تا او را از دستان قاتلی خطرناک نجات دهند...
یک پلیس مخفی وارد گروهی موتور سوار خطرناک که خرید و فروش اسلحه انجام می دهند، می شود تا آنها را پشت میله های زندان بیندازد...
با زیرنویس چسبیده
وقتی پسری هشت ساله به نام پیتر تلاش می کند تا صداهای کوبیدن مرموزی را که از داخل دیوارهای خانه شان می آید و راز تاریکی که والدین شومش از او مخفی نگه داشته اند را بررسی کند، وحشت اتفاق می افتد...
مهدکودک خصوصی نخبگان شهر نیویورک، از بهترین و درخشان ترین مراکز زوجی جوان و خوش رو به نام های "سامانتا" و "جف" می باشد.
یک منتقد غذا و یک فعال اسپانیایی وارد رابطه ای عاشقانه با یکدیگر می شوند، اما این رابطه برای آنها آنچنان کارآمد نیست....
کری و تری دو خواهر دو قلو هستند. زمانی که این دو خردسال بودند پدر آن ها مادرشان را به قتل رسانده، و سپس عمه ی آن ها پدرشان را می کشد. اکنون کری که زنی خوش ذات است با مردی تندخو ازدواج کرده است که کری را اذیت می کند. در این میان تری، خواهر بدذات کری وارد شهر می شود تا از او به خاطر خطاهای گذشته انتقام بگیرد، و در این راه حتی از شوهر کری نیز استفاده می کند.
با زیرنویس چسبیده
در آستانه از دست دادن خانهاش، "مدی" (جنیفر لارنس) در آگهی شغلی جذابی برخورد میکند: والدینی به دنبال یک زن هستند تا پسر ۱۹ سالهی خجالتی خود را قبل از رفتن به دانشگاه به بلوغ برساند. او تنها یک تابستان فرصت دارد تا او را به یک مرد تبدیل کند...
"کتی" با "پیتر" ازدواج کرده است. او به این فکر می کند که اگر با دوست پسر قدیمی خود "تام" بود چه اتفاقاتی می افتاد. ازدواج او را از رسیدن به این خواسته اش منع می کند به همین دلیل از دوستش "امیلی" می خواهد با او ارتباط برقرار کرده و از تجربه اش به او بگوید، اما...