"هنری پول" به خانه ای در محله قدیمی خود نقل مکان می کند تا چیزی را به که اعتقاد خود آخرین روزهای تنهایی است سپری کند. اما کشف یک معجزه توسط یک همسایه پر سر و صدا، خلوت او را به هم زده و ایمانش به زندگی را بازمی گرداند...
مردی گوشه گیر پس از کشته شدن بی دلیل سگش به دست سه نوجوان از خلوت خود بیرون آمده و به دنبال رستگاری و عدالت می رود...
شهر پسييک در نيوجرزي. »مايک« (دف) در مغازه کرايه ي فيلم (هاي VHS) به نام »لطفا سر کنيد« کار مي کند. در غياب صاحب مغازه (گلاور) دوست »مايک«، »جري« (بلک) ناخواسته باعث پاک شدن تمام فيلم ها مي شود. در اين جا »مايک« و »جري« تصميم مي گيرند براي جلب رضايت مشتريان، به خصوص »خانم فيلويچ« (فارو) خود به بازسازي فيلم هاي پاک شده اقدام کنند.
"آرت بکشتیاین" این تابستان را آخرین تابستان عمرش می داند. پدر او از تبهکاران شهر است که همیشه انتخابهای او را مورد قضاوت قرار می دهد. در یک مهمانی او با "جین" آشنا می شود و...
: “پییر” رقصنده ای حرفه ای که از عارضه قلبی خطرناکی رنج می برد، در انتظار عمل تعویض قلب است که شاید زندگی دوباره به وی ببخشد، او کاری به جز نگاه کردن به مردم پیرامون خویش از بالکن آپارتمانش در شهر پاریس ندارد...
زامبی جوانی به نام اوتو در بزرگراه ظاهر می شود.او نمی داند از کجا آمده و به کجا می رود.پس از رفتن به برلین و مخفی شدن در پارکی متروکه او شروع به گشتن در شهر می کند و...
“ایوان” مردی است که از طریق نوشتن متن خداحافظی برای آنهایی که قصد خودکشی دارند، امرار معاش می کند. اما وقتی عاشق خواهر یکی از مشتریان خود می شود همه چیز به هم می ریزد...