با دوبله فارسی
یک موش جوان، موش کور و خارپشت زندگی خود را به خطر می اندازند تا درمانی برای دوست گورکنشان که توسط انسانها مسموم شده است پیدا کنند...
داستان تینا ترنر، خواننده ستیزه جویی که شجاعت خود را بدست می اورد و شوهرش را که از او سو استفاده میکرد،رها میکند ...
فیلم، داستان مردی است که خود را وقف خانواده و دینش کرده است. "باب" با اینکه در فقر بسر می برد اما می خواهد برای دختر کوچکش برای اولین مراسم عشاء ربانی لباسی جدید تهیه کند. تصمیم جدی و مصمم بودنش او را بیشتر و بیشتر به دردسر می اندازد و...
با زیرنویس چسبیده
زن جوانی به نام «کارلی ناریس» (استون) که تازه از همسرش جدا شده، در یکی از مجموعه های مدرن و شیک منهتن به نام «اسلیور» ساکن آپارتمانی می شود که قبلا در اختیار زن جوانی بوده که کشته شده است. «کارلی» با یکی از همسایه ها به نام «هاوکینز» (بالدوین) آشنا می شود. در ساختمان قتل هایی اتفاق می افتد و همسایه ای دیگر به نام «جک» که نویسنده ی داستان های جنایی واقعی است، «کارلی» را متقاعد می کند که «هاوکنیز» قاتل است…
این فیلم بر اساس خاطرات دوران افسردگی نویسنده A. E. Hotchner، داستان پسری را دنبال می کند که پس از ورود مادرش به آسایشگاه مبتلا به سل و فرستادن برادر کوچکترش برای زندگی در هتلی در سنت لوئیس، به تنهایی برای زنده ماندن تلاش می کند...
با زیرنویس چسبیده
در اواسط قرن نوزدهم، «ايدا» (هانتر)، زن اسکاتلندي لال و دختر کوچکش «فلورا» (پاکويين)، به زلاند نو فرستاده مي شوند تا طبق قرارهايي که پدر «ايدا» گذاشته، او با «استوارت» (نيل)، زمين دار محلي ازدواج کند. «استوارت» از همان آغاز نظر خوشي به پيانوي بزرگ «ايدا» ندارد. در حالي که «جرج» (کايتل)، مباشر «استوارت» درخواست مي کند تا «ايدا» به او درس پيانو دهد و «استوارت» نيز رضايت مي دهد.
با دوبله فارسی
هنگامي که کوشش «مايکل» (کيج) براي يافتن کار در ايالت وايومينگ به جايي نمي رسد، تنها و بي پول به شهر کوچک «رد راک» مي رود. در آن جا گرداننده ي يک کافه (والش) او را با آدم کشي حرفه اي به نام «لايل» اشتباه مي گيرد و به او پنج هزار دلار براي کشتن همسرش (سوزان» (بويل) پيشنهاد مي کند...
با زیرنویس چسبیده
شخصی به نام جانی به دلیل تجاوز به یک دختر از منچستر به لندن فرار میکند.او در لندن دوست دختر سابقش را پیدا میکند و…
با زیرنویس چسبیده
در شهر توکیو تاکو میروساکی سایه زنی آشنا را در طرف روبروی خود در ایستگاه قطار میبیند. او در شهر کوچی در فاصله زمانی 2 ساعته تاکو در یک رستوران کار میکرد، یک روز او از طرف یکی از دوستان خود که یوتاکا نام داشت تماسی دریافت کرد و…