با زیرنویس چسبیده
داستان درباره شخصیت «هری ملیکوز» است؛ او ورزشکار و قهرمان شنا است. اما در این میان یک اتفاق هری و دوستان اش را وارد مسیر تازه ای می کند. شخصیت «ماتیس» دوست هری، و «کارولا» خواهر هری، قصد دارند از راه فاضلاب به برلین غربی بگریزند؛ اما در حین فرار «کارولا» باز می ماند و دستگیر می شود. اینک، هری به همراه ماتیس و عده ای دیگر به فکر ایجاد یک تونل هستند که آنها را از غرب به شرق برلین برساند تا هر کدام بتوانند از این طریق، بازمانده هایشان را به نزد خود بیاورند...
در دنیای آینده، اغلب افراد جوان به یک بازی شبیه سازی به نام «آوالون» اعتیاد پیدا کرده اند. «اش» یکی از برترین بازیکن های این بازی است که شایعاتی در مورد یک سطح پیشرفته تر از این بازی میشوند و به جستجو برای یافتن آن می پردازد. اما آیا او می تواند بعد از رسیدن به سطح بالاتر بازی، دوباره به واقعیت بازگردد؟
داستان کارآگاهی است که نتواسنت جلوی یک رستوران را که مردم را به کشتن می داد را بگیرد و حالا تصمیمی جدی گرفته است تا...
با زیرنویس چسبیده
مردي بي روح و سردمزاج به نام «جي» (رايلنس)، ملاقات هاي هفتگي با بازيگري آماتور به نام «کلر» (فاکس) دارد. تا اين که يک روز «جي»، «کلر» را تعقيب مي کند و مي بيند که مرد زندگي او، «اندي» (اسپال)، فردي سرزنده و خوش شرب است. «جي» خود را به «اندي» نزديک مي کند و با او دوست مي شود...
این فیلم در مورد یک جوان دانشجوی یهودی بنام «دنی بالینت» ( رایان گاسلینگ ) است که سعی دارد به معنی یهودیت در زندگی و اعتقادات شخصی خودش پی ببرد...
با زیرنویس چسبیده
«فرانک» پسر خانواده «فاولرز» است که به تازگی سال اول دانشگاهش را به پایان رسانده و همراه والدینش زندگی می کند. فرانک با «ناتالی» رابطه دارد، که مادری جوان است که هنوز کاملا از شوهر سابقش، «ریچارد» جدا نشده. وقتی که ریچارد از رابطه میان همسرش و فرانک مطلع می شود، اتفاقاتی غم انگیز به وقوع می پیوندند که خانواده فاولرز را هم درگیر می کنند...
یک خواننده پانک راک آلمانی در تور آمریکا به همراه گروه خود، داستان زندگی خود و دوست پسر سابقش که آهنگهای او را سرقت کرده را تعریف می کند...
یک گروه فیلمسازی وارد شهری کوچک می شوند، شهری که ساکنان آن آماده هستند تا ارزشهای خود را در مقابل زرق و برق نمایش تسلیم کنند...
با زیرنویس چسبیده
«سارا» آرزوی ستاره شدن در رقص باله را دارد، اما با مرگ ناگهانی مادرش تمام برنامه هایش بهم میخورد. او به همراه پدرش به محله سیاه پوست ها در طرف دیگر شهر نقل مکان و در مدرسه ای جدید شروع به تحصیل می کند. او که از معدود دانش آموزان سفید پوست آنجا است، با دختری بنام «کنیل» دوست شده و پس از مدتی با برادر او آشنا می شود...