"هنری پول" به خانه ای در محله قدیمی خود نقل مکان می کند تا چیزی را به که اعتقاد خود آخرین روزهای تنهایی است سپری کند. اما کشف یک معجزه توسط یک همسایه پر سر و صدا، خلوت او را به هم زده و ایمانش به زندگی را بازمی گرداند...
شهر پسييک در نيوجرزي. »مايک« (دف) در مغازه کرايه ي فيلم (هاي VHS) به نام »لطفا سر کنيد« کار مي کند. در غياب صاحب مغازه (گلاور) دوست »مايک«، »جري« (بلک) ناخواسته باعث پاک شدن تمام فيلم ها مي شود. در اين جا »مايک« و »جري« تصميم مي گيرند براي جلب رضايت مشتريان، به خصوص »خانم فيلويچ« (فارو) خود به بازسازي فيلم هاي پاک شده اقدام کنند.
"آرت بکشتیاین" این تابستان را آخرین تابستان عمرش می داند. پدر او از تبهکاران شهر است که همیشه انتخابهای او را مورد قضاوت قرار می دهد. در یک مهمانی او با "جین" آشنا می شود و...
: “پییر” رقصنده ای حرفه ای که از عارضه قلبی خطرناکی رنج می برد، در انتظار عمل تعویض قلب است که شاید زندگی دوباره به وی ببخشد، او کاری به جز نگاه کردن به مردم پیرامون خویش از بالکن آپارتمانش در شهر پاریس ندارد...
زامبی جوانی به نام اوتو در بزرگراه ظاهر می شود.او نمی داند از کجا آمده و به کجا می رود.پس از رفتن به برلین و مخفی شدن در پارکی متروکه او شروع به گشتن در شهر می کند و...
داستان روزهای آغازین ساخت شراب در کالیفرنیا را به تصویر می کشد که سال 1976 در مسابقات چشیدن شراب که به "قضاوت پاریس" معروف است شرکت می کند
نيويورک، سال 1994، نوجواني تنها ونااميد از زندگي، «لوک شاپيرو» (پک) در آخرين تعطيلات پيش از آغاز تحصيلات دانشگاهي به فروش مواد مخدر مشغول است. يکي از مشتريان «لوک» دکتر هيپي پا به سن گذاشته اي به نام «جف اسکوايرز» (کينگزلي) در عوض پرداخت پول روان درماني او را به عهده گرفته است. خيلي زود «جف» به نام دختري «اسکوايرز»، «استفاني» (ترلبي) دل مي بازد و زندگي اش در مسير تازه اي مي افتد.
فیلم در مورد باک هاوارد است است کسی که یکی از بهترین و مشهورترین کمدین ها و شعبه بازان بوده و در گذشته شهرت فراوانی داشته است. اما هنگامی که او در یکی از بزرگترین تردستی های خود موفق نمی شود، تمام شهرت و اعتبارش در یک روز از دست میرود. و کاملاگوشه گیر و تمام کارهایش معلق می شود...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
آخرين «کار» دو آدم کش ايرلندي، «کن» (گليسن) و «ري» (فارل) در کليسايي در لندن، به مشکل بر مي خورد («ري» اضافه بر کشيش مورد نظر، پسر بچه اي را هم مي کشد) و رئيس آن دو (فاينز) دستور مي دهد که به بروژ در بلژيک بروند و منتظر تماس او باشند. در بروژ «کن» آرام آرام به اين شهر تاريخي علاقه پيدا مي کند، در حالي که «ري» هم چنان به خاطر کشته شدن کودک بی گناه، آن هم در اولین کارش، در عذاب وجدان به سر می برد.