در میان یک دعوای وراثتی پرتنش، یک وارث جذاب با کارمند سختکوشش که به خاطر لبخند مقاومتناپذیرش معروف است، درگیر میشود که او نمیتواند تحمل کند.
داستان در دهه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد، بک گی ته مردی جاهطلب است که تشنه ثروت و قدرت است. جانگ گون یونگ دادستانی با غریزه حیوانی و سرسختی ترسناک است. جانگ گون یونگ در مواجهه با یک حادثه بزرگ، تمام تلاش خود را میکند تا بک گی ته را متوقف کند. اطرافیان آنها شامل لابیست چوی یو جی، بازرس او یه جین، بائه گئوم جی و دبیر کل چئون سوک جونگ هستند.
جین یی سو از خانواده ای ثروتمند و آدمی با رفتار بچه گانه و خوش گذران است؛ اما او بعدا کارآگاه یک تیم جرایم خشن می شود و با رهبر گروه، لی کانگ هیون همکاری می کند. جین یی سو سعی می کند با استفاده از ثروت عظیم، ارتباطات شخصی و هوش درخشان خود، مجرمان را از بین ببرد…
در دبیرستان هنر کره، سه نوجوان بااستعداد در دنیای موسیقی درگیر دوستی، عشق و رقابتی سرنوشتساز میشوند. کانگ بی او، نابغه کمالگرای پیانو، با ورود رقیب قدرتمندش چوی جونگ یو با چالشی بزرگ روبهرو میشود. در همین میان، هونگ جه این، نوازنده ویولا با شنوایی استثنایی، به آنها نزدیک میشود. این سه نفر در کنار رقابت برای رسیدن به رویاهایشان، مسیر رشد، بلوغ و کشف احساسات واقعی خود را طی میکنند.
یک مادر شاغل به ظاهر عادی مخفیانه به عنوان یک تک تیرانداز افسانه ای زندگی می کند که در جایی که قانون شکست می خورد عدالت را اجرا می کند. پس از بازگشت از یک وقفه سه ساله، او باید بین محافظت از خانواده خود و از بین بردن جنایتکاران خطرناک تعادل برقرار کند، در حالی که یک روزنامه نگار مصمم و یک کارآگاه بی امان به هویت پنهان او نزدیک می شود.
گونگ اون ته، سرپرست تیم فروش در یک شرکت بزرگ، تمام عمرش را صرف داشتن یک زندگی معمولی و بی دردسر کرده است. اما از زندگی یکنواختش خسته شده. تا اینکه یک روز برنده 1.3 میلیارد وون در لاتاری میشود. با این حال، چون این پول را آنقدر زیاد نمیداند که زندگیاش را تغییر دهد، همچنان به کارش ادامه میدهد. اما این برد به تدریج نگاه او به زندگی را عوض میکند.
«بک می یونگ» با الهام از پدرش که یک خیاطی را اداره میکرد، آرزو داشت خیاط شود. او سپس در یک فروشگاه لباس عروس مشغول به کار میشود و در آنجا با طراحی به نام «جی وون هو» آشنا شده و ازدواج میکند. آنها با هم شرکت مد G&White را میسازند. با اینکه زندگی شان خوب پیش میرفت، حادثه ای در سال چهارم زندگی مشترک، رابطه شان را شکننده میکند. حالا در سال هفتم ازدواج، شرکت در حال ورشکستگی است و می یونگ در حالی که برای نجات کسب و کارشان می جنگد، تقاضای طلاق هم داده است.
یک طرفدار دوآتشه در یک شرکت مد و لباس استخدام میشود و خیلی زود متوجه میشود که یکی از بنیانگذاران آن، آیدل محبوب زندگیاش است. او که مصمم است حرفهای باقی بماند، هویت خود را به عنوان یک طرفدار پنهان میکند، اما با ورود مدیرعامل معتاد به کار شرکت، خیلی زود کنترل اوضاع از دستش خارج میشود. در حالی که احساسات پنهان یکطرفه و مشکلات شخصی، این سه نفر را در موقعیتی پیچیده قرار میدهد، دختر جوان خود را در دوراهی میان وسواس همیشگیاش نسبت به آیدل و یک رابطه جدید و غیرمنتظره میبیند.
یک کارآفرین موفق با زندگی به ظاهر بینقص، پس از اینکه متوجه میشود شوهرش در حال لاپوشانی قتلی است که گفته میشود توسط دخترشان انجام شده، همه چیز از هم میپاشد. در حالی که خانواده برای پنهان کردن حقیقت تلاش میکنند، یک اخاذ ناشناس ادعا میکند که همه چیز را ضبط کرده و آنها را در دام خطرناکی از دروغ، راز و خیانت میاندازد.
کانگ شی او مدیری خوش چهره اما سرد و سختگیر است و به همین دلیل در محل کار به عنوان بد اخلاق ترین فرد شناخته می شود. چا جی یون در کارش بسیار توانمند است و همکارانش برای او احترام زیادی قائلاند. او در زندگی روزمره اش دچار رخوت و بی انگیزگی شده و رابطه عاشقانه ای هم ندارد، اما زندگی عادی او با حضور رئیسش، کانگ شی او، کم کم دستخوش تغییر میشود...