با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
دن لاوسون، کارآگاهی از شیکاگو، برای پیگیری پرونده یک قاتل سریالی که جنایاتش با پروندهای حلنشده در شیکاگو که پنج سال پیش روی آن کار میکرد مطابقت دارد، به اسکاتلند سفر میکند. او با کارآگاه اسکاتلندی، بوید (کاپالدی) ملاقات میکند تا با همکاری یکدیگر قاتل را دستگیر کنند.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
در ادامه قسمت قبل، پل برای گرفتن انتقام خون خانواده اش، با چانی و فرمن ها متحد می شود. طولی نمی کشد که او مجبور می شود بین عشق و نجات آینده بشریت یکی را انتخاب کند...
با زیرنویس چسبیده
یک زن و یک مرد که از نظر بیولوژیکی مشکل دارند به شدت به دنبال رابطه جنسی هستند، اما از وجود یکدیگر خبر ندارد. متاسفانه در نهایت این دو با هم آشنا می شوند و رابطه عشقی بدجوری میان آنها شکل میگیرد...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
در دنیایی که اکسیژن کمیاب شده، یک مادر و دختر در ایست فلتبوش برای زنده ماندن تلاش میکنند. ناگهان، مزاحمانی به خانه آنها میآیند و مدعی میشوند که پدر گمشدهشان را میشناسند. مادر و دختر برای محافظت از خود و یکدیگر، باید با هم متحد شوند.
با زیرنویس چسبیده
زمانی که مردم شهر لیتلهمپتون، از جمله ادیت، یه زن محلی محافظهکار، شروع به دریافت نامههایی پر از فحاشیهای مضحک میکنند، رز، مهاجر ایرلندی سرکش، به جرم این کار متهم میشود. زنان شهر، با ظن اینکه چیزی مشکوک در جریان است، به تحقیق در این مورد میپردازند.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
کارآگاهی کهنهکار در جستجوی قاتل (با بازی راسل کرو) در حالی که با مشکل فراموشی دست و پنجه نرم میکند، به حل معمای یک جنایت هولناک میپردازد. اما در این میان، پرده از رازهای تاریکی از گذشتهی او نیز برداشته میشود.
با زیرنویس چسبیده
"واویلت" خواهر "آیوی" به دیدن اهالی منطقه "گیر" می رود. پس از مدتی کوتاهی او دست به نابودی خانواده می زند و ترس و وحشت را به آنها انتقال می دهد...
برای جلوگیری از خلق هیولایی شکستناپذیر توسط دکتر فرانکنشتاین، دراکولا، گرگینه و مرد نامرئی ناگزیر به همکاری با یکدیگر میشوند.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
در حالي که «رامسس» خود را براي تصاحب تاج و تخت آماده مي کند، برادرش «موسي» بي قيد و بي تفاوت، روزگار مي گذارند تا آن که به رمز و راز واقعي گذشته اش پي مي برد؛ اين که از قوم بني اسراييل است و در شيرخوارگي او را در سبدي جاي داده اند. و به رودخانه سپرده اند تا از قتل عام جان سالم به در ببرد.
مایلز مورالس دچار حمله عصبی میشود که او را مجبور میکند با تجسمهای اضطراب خود روبرو شود و یاد بگیرد که درخواست کمک میتواند به همان اندازه شجاعانه باشد که از شهرش در برابر شر محافظت کند.