در سال 1980 گروهی از سیاه پوستان اتپوپی به عنوان یهودی شناخته شده و بطور مخفیانه به اسرائیل منتقل شدند.روز قبل از انتقال پسر یک مادر یهودی می میرد.او به نام پسرش یک پسر نه ساله مسیحی را به فرزندی می پذیرد.زن از دنیا می رود و پسر به سرپرستی یک خانواده مهربان در می آید تا اینکه نامه ای برای مادر واقعی اش ارسال می کند...
داستان فیلم درباره زندگی نوجوان ۱۴ ساله ای به نام "گئورگی" است. زندگی او در مجارستان جنگ جهانی دوم پس از اینکه به یک اردوگاه کار اجباری فرستاده می شود دچار تحول می گردد. در آنجا او یاد می گیرد که شادی را در نفرت بیابد و معنای واقعی یهودی بودن را می آموزد.
به دنبال خودکشی همسرش،یک مامور اطلاعات اسرائیلی مامور می شود تا با نوه یکی از جنایتکاران جنگی نازی دوست شده و او پدر بزرگش را به قتل برساند...
با زیرنویس چسبیده
به اعضای کوچک یک شهر یهودی اخطار داده می شود که نازیها در راه هستند و بهتر است با استفاده از قطار مرزهای روسیه را گذشته و به فلسطین وارد شوند. برخی از آنان لباسهای نازیها را بر تن کرده و ….…
داستان در مورد فیلمی ناتمام است که مردمِ پشت و مقابل دوربین در محله یهودی نشین ورشو و حدود تغییرات سینمایی را به تصویر کشیده و دیدگاه ما را نسبت به تصاویر تاریخی برای همیشه تغییر می دهد...