با زیرنویس چسبیده
سن فرانسيسکو. «کارآگاه نيک کوران» (داگلاس) دل باخته ي «کاترين ترامل» (استون)، مظنون اصلي پرونده ي قتل ستاره ي بازنشسته ي راک «جاني» مي شود. «کاترين» زني ميليونر است و رماني نوشته که در آن جنايتي مشابه قتل «جاني» به دقت توصيف شده است...
"نیک هالوی" بر اثر یک حادثه تبدیل به مردی نامرئی شده است.وقتی "جنکینز" در مورد او مطلع می شود،او را وارد دنیای جاسوسی کرده و تبدیل به یک مامور نامرئی سی آی ای می کند.وقتی "آلیس" عاشق او می شود،آنها برای رهایی از دستان "جنکینز" فرار می کنند...
با زیرنویس چسبیده
سال 1929، دختری فرانسوی رابطه ای عاشقانه را با یک مرد میانسال ثروتمند چینی آغاز می کند، و هردوی آن ها می دانند که این رابطه شان عواقب خوشایندی برای آن ها نخواهد داشت...
با زیرنویس چسبیده
یک بازپرس بخش قضایی در نیو اورلئان پی می برد که ماجراهای بیشتری پشت ترور «جان اف کندی» وجود دارد که برملا نشده اند...
در اواخر قرن هفدهم،"آقای دو سنت کلمبو" متوجه می شود که در مدت غیبتش همسرش را از دست داده.در غم از دست دادن همسرش،او خانه ای کوچک در باغش ساخته و زندگی اش را وقف موسیقی و دو دخترش می کند.شایعاتی درباره او و موسیقی اش پخش شده و حتی به دربار "لویی چهاردهم" می رسد و...
فیلم داستان عاشقانه بین دو آواره را روایت می کند. "الکس" که عضو سیرک است و به الکل و آرام بخش اعتیاد دارد و "میشل" نقاشی که پس از گذراندن یک رابطه ناموفق راهی خیابانها شده است...
يک پسر جوان (پيت) در حالي که از يک کيوسک تلفن خبر آزار ديدن دختري را از اوباش به پليس مي دهد، متوجه يک جفت کفش جير مي شود که بر روي سقف کيوسک مي افتد. به کمک کفش ها و موسيقي «ريکي نلسن»، او خود را يک خواننده ي محبوب موسيقي پاپ تصور مي کند و اسم «جاني سوييد» را انتخاب مي کند...
با زیرنویس چسبیده
«لوسی» بعنوان پیشخدمت در رستوران فست فود کار می کند و با دوستش «جیمی» که یک نوازنده است مشکلاتی دارد. «تلما» با «داریل» ازدواج کرده، مردی که دوست دارد همسرش مدام در آشپزخانه بماند، تا او بتواند تلوزیون تماشا کند. روزی «تلما» و «لوسی» تصمیم می گیرند زندگی عادی شان را کنار بگذارند و با ماشین به جاده بزنند. اما در این سفر «لوسی» مردی که «تلما» را تهدید کرده است را می کشد، و از این رو آن دو تصمیم می گیرند به مکزیک بگریزند، اما طولی نمی کشد که پلیس آمریکا دستگیرشان می کند.
با زیرنویس چسبیده
«ورونیکا» (ژاکوب) به کراکوف می آید و در مدرسه ی موسیقی به تحصیل آواز می پردازد، اما پس از مدتی بیمار می شود و در نخستین اجرای عمومی اش روی صحنه می میرد. در همین زمان در پاریس، «ورونیک» (ژاکوب) آرزوهایش را برای بدل شدن به یک خواننده ی حرفه ای کنار می گذارد تا معلم مدرسه شود و در ضمن گویی با نوعی تله پاتی وجود همزادش را حس می کند
آلمان، سال 1945، با پايان جنگ جهاني دوم، «لئوپولد کسلر» (بار)، جوان آلماني تبار، از امريکا به زادگاه اجدادي خود باز مي گردد. عموي «لئو» (ياگارت)، او را به عنوان مأمور قطار به کار مي گمارد و خيلي زود «لئو» با «کاتارينا» (سوکووا)، دختر رئيس راه آهن، آشنا مي شود و ازدواج مي کند. در حالي که پس از چندي نازي هاي متعصب، که کماکان به خرابکاري ادامه مي دهند، از «لئو» مي خواهند تا با جاسازي بمبي در قطار، آن را منفجر کند...