یک داستان ماجراجویی عاشقانه و حماسی بر اساس زندگی بیلی کید، از ریشه های فروتنانه ایرلندی او و روزهای اولیه اش به عنوان یک گاوچران و تفنگدار در مرزهای آمریکا، تا نقش محوری وی در جنگ شهرستان لینکلن.
مایکل اسلیپِ عجیب و غریب که شریک عزیزش کلیا هفت سال پیش ناپدید شده، تصمیم میگیرد هومونکولیها را خلق کند - ارواح جادویی پیشگو که میتوانند آینده را پیشبینی کنند.
با زیرنویس چسبیده
رومن مرتنز، نابینایی که از نعمت شنوایی فوقالعادهای برخوردار است، به آرزوی خود میرسد و در واحد شنود پلیس محلی استخدام میشود. شغلی که خطرناکتر از آن چیزی است که تصورش را میکرد.
مامور سطح پایین FBI، پیتر ساترلند، در زیرزمین کاخ سفید کار می کند و تلفنی را که هرگز زنگ نمی زند - تا شب زنگ می زند - کار می کند و او را به سمت توطئه ای سوق می دهد که تمام راه را به دفتر بیضی منتهی می کند.
الیس یک پلیس خشن و خشمگین است که از نقش خود به عنوان یک کارآگاه به واحد دریایی تنزل پیدا کرده است، در حالی که مکس یک کلاهبردار باهوش است که یک زندگی گذرا دارد و از هر کسی که ملاقات می کند کلاهبرداری می کند. هنگامی که مکس دستگیر می شود و در پایان به الیس کمک می کند تا یک جنایت محلی را حل کند، به این دو فرصت داده می شود تا خود را نجات دهند، الیس به کارآگاه باز می گردد و مکس در صورتی که بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و با هم کار کنند، خارج از زندان می ماند.
مهارتها و رویکردهای پلیسی متفاوت فیتز و آرچ که با هم مجبور به حل جنایات منحصربهفرد در جزیره سنت پیر فرانسه شدهاند، با هم درگیر میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که یک همکاری بینظیر را ایجاد میکنند.
تیتا د لا گارزا و پدرو موزکویز دو روح عاشق هستند که به دلیل آداب و رسوم خانوادگی ریشه دار نمی توانند با هم باشند، که تیتا را مجبور می کند با رنگ ها و طعم های جادویی بین سرنوشت دیکته شده توسط خانواده اش و مبارزه برای عشقش حرکت کند. ما او را در بزرگترین پناهگاهش همراهی می کنیم: آشپزخانه.
این مجموعه درباره ی مردیست، در ابتدای دوران تکامل، که در غار زندگی می کند. او با دایناسوری که در مرز انقراض است، بر اثر اتفاقی غم انگیز، رفیق شده و این رفاقت برای آن ها تبدیل به تنها امید برای باقی ماندن در دنیای خشن بدوی می گردد.
کاترینا شولک یک مدرسه رقص در برلین در سال 1956 اداره می کند. هدف او این است که بهترین فرصت ممکن را به سه دختر خود بدهد، به این معنی که اطمینان حاصل شود که آنها ازدواج می کنند ، اما تا آن زمان...
پس از یک سخنرانی توهینآمیز، سرهنگ پاتریک کویین به فرماندهی پایگاه استروپسدورف در هلند منصوب میشود؛ پایگاهی که به عنوان «بیاهمیتترین پایگاه ارتش در جهان» شناخته میشود. این پایگاه هدف استراتژیکی ندارد، اما امکاناتی مانند غذاخوری با کیفیت میشلن و تنها پنیرخانه ارتش را داراست. کویین تلاش میکند نظم و انضباط را بازگرداند، اما باید با فرمانده قبلی پایگاه، دختر جداشدهاش مگی، همکاری کند