داستان تهیهکننده و کارگردان فیلم اروتیک، ارسان کونری، در دهههای 70 و 80 را به تصویر کشیده است و...
سریال در خصوص زنی است که به تازگی بیوه شده است. این زن پس از رهایی از ازدواجی که با قصدهای شوم همراه شده بود، تصمیم میگیرد که زندگی خود را دستخوش تغییرات بسیاری کند. به عنوان اولین قدم، این زن تصمیم میگیرد که از لندن، به دهکدهی کوچکی نقل مکان کند و ...
برای درک کردن، کشف کردن، تغییر کردن و شروعی دوباره هیچ وقت و برای هیچ چیز دیر نیست! سریال «در اصل آزادی»، روایت داستان زنانی است که شهامت قدم نهادن در مسیر زندگی خود را دارند.
داستان یک مادر و زن خانه به نام دارکندی مونتگومری که همه کارها را به درستی انجام می داد. اما وقتی فشار انطباق در درون او ایجاد می شود، ...
داستان مایکل پترسون، رماننویس جنایی را روایت میکند که متهم به قتل همسرش کاتلین پس از یافتن جسد او در پایین پلههای خانهشان، و درگیری قضایی 16 سالهای است که پس از آن انجام شد.
نسلیهان زندگی ای داره که از بیرون عالی به نظر میاد و همه حسرتش رو میخورن. نسلیهان هم این توهم رو باور کرده، و در حالی که فکر میکنه زندگی بیعیب و نقصی رو میگذرونه، متوجه میشه مورد اعتمادترین فرد زندگیش، شوهرش، خیلی وقته داره بهش خیانت میکنه. اونم با دختری که اون رو جای خواهرش میدونه. سنگ روی سنگ بند نمیشه و نسلیهان مجبور میشه درست و غلط، و خوب و بد رو دوباره زیر سوال ببره و معنایی دوباره بهشون بده. تا بتونه دوباره سر پا بایسته و به خاطر خودش، به خاطر خانوادهاش، و به خاطر بچههاش بجنگه…
ایمان یک کارآگاه مؤمن هنگام تحقیق درباره قتلی وحشیانه که ظاهراً به خانواده محترم یوتا به سمت بنیادگرایی LDS و بی اعتمادی آنها به دولت مرتبط است، مورد آزمایش قرار می گیرد.
یک مامور اطلاعاتی آرژانتینی به یک جامعه یهودی نفوذ می کند. او قصد دارد اطلاعاتی را جمع آوری کند که گفته می شود برای انجام دو مورد از بدترین حملات تروریستی در تاریخ آمریکای لاتین که بیش از 100 کشته برجای گذاشته، استفاده شده است.
به سرنوشتت لبخند بزن داستان زندگی دو دختر جوان که در پرورشگاه بزرگ شدن رو نقل میکنه. ادا و یارن که در یک پرورشگاه در بورسا بزرگ شدن، همدیگه رو خواهر هم دونستن. یارن دوست داره کنکور بده و از پزشکی قبول بشه ولی ادا حتی دبیرستان رو هم نیمه تموم رها کرد. این دو دختر جوون که 18 ساله شدن و به سن قانونی رسیدن، میخوان برای خودشون یه زندگی بسازن. ادا و یارن یه روز به یه پارتی خونگی میرن و اون پارتی زندگی جفتشونو بشکل غم باری تغییر میده…