در آینده ای نزدیک پارکی فوق پیشرفته شبیه غرب وحشی طراحی شده است که ربات های انسان مانندی بنام "میزبان" در آن وجود دارد. این ربات ها همگی از قبل برای اهداف مشخصی برنامه ریزی شده اند. افراد ثروتمند که در این پارک با نام "مهمان" شناخته می شوند در ازای پرداخت پول میتوانند از امکانات و ربات های این پارک بازدید و استفاده کنند. همه چیز سالها طبق برنامه پیش می رود و سرمایه گذاران این پارک تسلط کامل بر روی ربات ها دارند تا اینکه یک روز به دلیل نقص فنی در سیستم کنترل، ربات ها متوجه ماهیت واقعی خود شده و کم کم دست به شورش علیه سازندگان خود می زنند...
داستان سریال که در مدرسه ای می گذرد حول دو معاون عجیب و خاص به نام های Neal و Lee متمرکز شده است که تقریبا اداره مدرسه را در اختیار خود دارند. Lee با وجود تازه وارد بودن توانسته با رفتارهای دور از انتظار و صمیمی خود محبوبیت فراوانی به دست آورد و این درحالی است که Neal به شدت مورد نفرت همگان می باشد. اما ماجرا از زمانی جالب می شود که این دو متوجه می شوند که برای کسب مقام مدیریت مدرسه باید با یکدیگر وارد رقابت شوند...
داستان سریال در مورد بررسی تحقیقات پلیس و رسیدگی های قانونی حول محور یک پرونده قتل پیچیده در نیویورک است. مردی پس از یک شب مهمانی گرفتن با زنی غریبه، صبح که بیدار می شود متوجه می شود آن زن با ضربات چاقو به قتل رسیده و او بعنوان متهم ردیف اول پرونده شناخته می شود...
داستان سریال در دهه 1970 میلادی، در شهر نیویورک میگذرد و از تجارت و کسب و کار موسیقی آن زمان پرده بر میدارد که با مصرف متعدد مواد مخدر، سوءاستفادههای جنسی و شخصی و البته دردسرها و مشقتهای دیسکوهای تازه شکل گرفته، همراه شده بود. ریچی فینسترا تهیه کنندهی ضبط و پخش موسیقی، نقش اول داستان است که در هنگام مواجه با بحرانهای سخت و نفسگیر زندگی، تلاش میکند تا با گرفتن تصمیمات درست حیاتی شرکت خود را احیا کند و خوانندگان نسل جدید موسیقی امریکایی را کشف کند. تصمیماتی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد.
سریال در شهری عاری از هرگونه انسان روایت می شود، شهری که کاملاً در اختیار حیوانات است. داستان در مورد زندگی روزمره و مشکلات و چالش هایی است که حیوانات این شهر با آن روبرو می شوند...
"نیک" شهردار جوانی است که در منطقه یانکرز نیویورک زندگی می کند. جایی که وضعیت اقتصادی نابهسامانی دارد و اختلاف نژادی در آنجا موج می زند. دولت به او ماموریتی می دهد که آینده سیاسی او را به خطر می اندازد. او مجبور به ساخت خانه هایی در محله سفید پوستان می شود و...
داستان سریال بر زندگی گروهی از ورزشکاران حرفه ای ورزش فوتبال و روابط شخصی-اجتماعی و چالش های در اوج ماندن در این شغل متمرکز شده است. در این میان اسپنسر استراسمور (دواین جانسون) که در گذشته از چهره های مطرح و شناخته شده این رشته بوده است در تلاش است با استفاده از روابط گذشته خود و با نزدیک شدن به ستاره های کنونی فوتبال برای خود شغل جدیدی دست و پا کند.
سریال داستان زندگی چهار شخص بزرگسال هست که به دلایلی مجبور به زندگی زیر یک سقف در کنار هم شده اند و در عین حالیکه قصد دارند روابط خوبی با یکدیگر داشته باشند هر کدام از آنها به دنبال آرزوها و جاه طلبی های شخصی خود می باشندکه این مساله آنها را وارد ماجراهای مختلفی می کند...
داستان حول محور Olive که یک زن میانسال هست میچرخد. شخصی که به ظاهر مشکلات اخلاقی و روانی بسیاری دارد اما در باطن زنی آرام، دلسوز و با قلبی رئوف هست. کریستوفر که پسر Olive هست نیز با مادر و بقیه مشکلات فراوانی دارد باید دست و پنجه نرم کند. از نظر کریستوفر مادرش یک مادر وحشتناک هست و دل خوشی از مادرش ندارد...
تصور کنید در میانه های یک روز عادی هستید. سر کار رفتید، در پاساژ مشغول خرید هستید. در خانه خود، ماشین، هواپیما یا هر وسیله نقلیه دیگری نشسته اید ناگهان 2 درصد از جمعیت مردم جهان از روی زمین ناپدید میشوند. نه بخاطر حادثه ای طبیعی. نه حمله تروریستی. نه کُشتاری و نه چیز دیگری. فقط فضای خالی از انسانهایی باقی میماند که تا لحظاتی پیش وجود داشتند اما حالا دیگر نیستند. از سلبرتی و رهبران سیاسی گرفته تا رهبران دینی، همسایه شما، پدرتان، فرزندتان. هیچکس دلیل آنرا نمیداند. چگونه خود را با شرایط جدید وفق میدهید؟ به چه آدمی تبدیل خواهید شد؟ حالا 3 سال از آن واقعه Rapture مانند گذشته (در فرهنگ مسیحی اعتقاد بر ایناست که در آخرالزمان گروهی از مردم که معتقد به مسیح هستند ناگهان ناپدید شده و به دیدار خداوند رفته و راهی بهشت میشوند. انسانهای باقی مانده بروی زمین یک سال دچار انواع و اقسام بلایای طبیعی میشوند. پس از یکسال کُفاری که همچنان زنده مانده اند راهی جهنم میگردند. ) مردم شهر "میپل تاون" نیویورک همچنان درگیر آن هستند که بدانند چه بلایی سر عزیزانشان آمده. برخی از آنها خانه و کاشانه خود را رها کرده و به فرقه ای بنام "بازماندگان گناهکار" پیوسته اند. فرقه ای که اعضایش باید روزه سکوت بگیرند، لباسهای سفید بر تن کنند، هنگام حضور در محیط عمومی سیگار بکشند . وظیفه اصلی اعضای گروه یک چیز است: " نظاره کردن مردمانی که عضو گروه نیستند و انتظار برای پایان دنیا! "