داستان در دهه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد، بک گی ته مردی جاهطلب است که تشنه ثروت و قدرت است. جانگ گون یونگ دادستانی با غریزه حیوانی و سرسختی ترسناک است. جانگ گون یونگ در مواجهه با یک حادثه بزرگ، تمام تلاش خود را میکند تا بک گی ته را متوقف کند. اطرافیان آنها شامل لابیست چوی یو جی، بازرس او یه جین، بائه گئوم جی و دبیر کل چئون سوک جونگ هستند.
پس از مرگ ناگهانی عموی جی آن، او متوجه یک مرکز خرید مشکوک می شود که او پشت سر گذاشته است. عمویش که بود و چه نوع مرکز خریدی را اداره می کرد؟ قبل از اینکه جی آن حتی بفهمد چه خبر است، توسط افراد ناشناس که به دنبال وسایل عمویش هستند مورد حمله قرار می گیرد.
افسر پلیس دایگو آگاوا به همراه همسر و دخترش به یک روستای دور افتاده فرستاده می شوند. وقتی جسد یک پیرزن در کوهستان پیدا می شود به او گفته می شود که در اثر حمله خرس بوده اما دایگو متوجه اثر گاز گرفتن انسان می شود. خیلی زود مشخص می شود که همه چیز در روستا آنطور که به نظر می رسد نیست…
لال و آکتان، دو انسان با شخصیتها و دنیاهای کاملاً متفاوت، به شکلی غیرمنتظره جذب یکدیگر میشوند و هرچه بیشتر برای حفظ این رابطه تلاش میکنند، اختلافها، ترسها و احساسات سرکوبشدهشان بیشتر آشکار میشود و عشقشان به سفری احساسی تبدیل میگردد که هر دوی آنها را وادار میکند با حقیقت وجود خود روبهرو شوند.
«آلیس» زمانی که بهترین دوستش، «استیو»، با دختر ۲۶ سالهاش «ایزی» وارد رابطه میشود، بهشدت شوکه و ناراحت میشود. او احساس میکند که قرار است در یک چشم بر هم زدن هم بهترین دوستش را از دست بدهد و هم دخترش را. آلیس هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد تا این رابطه را به پایان برساند؛ اما بدشانسیاش اینجاست که استیو کاملاً آمادهٔ مقابله است. در نتیجه، آنچه روزی یک دوستی بینقص بود، به دشمنی و نبردی تمامعیار تبدیل میشود.
در شهرستان خیالی و اشرافی راتشایر، رقابت دیرینهای بین دو مرد قدرتمند در آستانه انفجار است: روپرت کمپبل-بلک، المپیکی سابق، عضو پارلمان و زنباز معروف، و همسایهاش در راتشایر، تونی بدینگهام، کنترلکننده فرنچایز مستقل تلویزیونی کورینیوم. با افزایش تنشها و عمیقتر شدن رقابتها، اسرار فاش میشود، اتحادهای دروغین شکل میگیرد و ارتباطات مخفیانهای برقرار میشود که همسران، معشوقهها، همکاران، دوستان و خانوادهها را به نبرد آنها میکشاند.
این سریال از داستان های واقعی زندگی گروهی از شخصیت ها الهام گرفته شده است که برای بقا در شرق وحشیانه لندن در دهه 1880 مبارزه می کنند.
بازیگر هالیوودی، سایمون ویلیامز، با به دست آوردن قدرتهای فوقالعاده، به دنیای ابرقهرمانان وارد میشود و به واندرمن جدید تبدیل میشود.
داستان خارقالعادهای از نیمه خدای امروزی 12 ساله را روایت میکند که به تازگی با قدرتهای فراطبیعی تازه کشفشدهاش کنار میآید، زمانی که خدای آسمان، زئوس، او را به دزدیدن صاعقه استادش متهم میکند. اکنون پرسی باید در سراسر آمریکا سفر کند تا آن را پیدا کند و نظم را به المپوس بازگرداند.