در جریان تلاش برای دستیابی به عدالت، پدری و دخترش با یک نظام قضایی ناکارآمد دستوپنج نرم میکنند و در برابر حریفی ثروتمند قرار میگیرند که مصمم است از پسرش — که مرتکب تعرض جنسی به دختر شده است — محافظت کند.
افسانه میگوید که مدتها پیش، طبیعت در اطراف دریاچه در هماهنگی کامل شکوفا بود، تا اینکه شرارت از راه رسید. انسانها که با تمایلات تاریک کور شده بودند، ترس، نفرت و مرگ را به ارمغان آوردند. ماهیگیران آن را 'لا میرینگوآ' (La Miringua) صدا میکنند، همان کسی که به خاطر گناهانت، تو را به داخل دریاچه میکشد.