این سریال داستان مبارزه بیپایان دو خانواده مرجانداع و هوزان را روایت میکند؛ دو خانوادهای که سالهاست با یکدیگر درگیرند و رازهای پنهان گذشته و اتفاقاتی که زندگی نسل جدید را دگرگون میکند، بار دیگر سرنوشتشان را به هم گره میزند. با ورود جمره به طرسوس، معادلات میان این دو خانواده که در یک سرزمین ریشه دارند اما سالهاست در مقابل یکدیگر ایستادهاند، به شکلی غیرمنتظره تغییر میکند.
این سریال در دل طبیعت خشن دریای سیاه، نبرد بیپایان دو خانواده دشمن را به تصویر میکشد. این داستان دشمنی قدیمی میان عادل و اسمه، درگیریهای میان دو خانواده و تنشهایی را روایت میکند که با رویدادهای غیرمنتظره شدت میگیرند.
داستان مردم روستایی است که در یک منطقه ی استپی زندگی میکنن و بخاطر شرایط نامساعد و امکانات کم خیلی ها مجبور به رفتن میشن و این رفتن ها هم باعث شکستن دل عاشق های زیادی میشه و هر وقت دل عاشقی شکسته بشه، صخره ای از کوه دل جدا میشه…
عارف و زکریا دو رقیب کبابی در یک کوچه هستن.با اومدن دو ایتالیایی به نام های زولا و چاوی به محله ،زندگی عارف و زکریا زیر و رو میشه. چاوی با عکسی قدیمی در دستش به محله اومده و شروع به گشتن دنبال پدرش میکنه. زکریا و عارف بخاطر این بچه که بعد از سالها سر و کلش پیدا شده نگران میشن. این دو رقیب همیشگی مجبور به همکاری با هم دیگه میشن. در بین تموم این اتفاقا زولا عاشق خوشگلترین دختر محله آزرا میشه؛ در حالی که آزرا با پسر عارف یعنی احمد یه عشق پنهونی رو داره تجربه میکنه. رقابت،عشق،راز ها،تعقیب و گریز؛ ببینیم همه اینها توی این محله کوچیک جا میشه؟