این سریال داستان عشق پر فراز و نشیب دو نفر را روایت میکند که در آلمان مسیر زندگیشان به یکدیگر گره میخورد، اما سنگینی گذشته و پیوندهای خانوادگی، آنها را به آدانا و سرزمینهای حاصلخیز چوکوروا میکشاند؛ جایی که درگیریها و حسابکشیهای بزرگی در انتظارشان است. کنعان، وارث خانواده کوزانلار، یکی از ریشهدارترین و قدرتمندترین خانوادههای چوکوروا، در آلمان با لیلا آشنا میشود؛ زنی که در تلاش برای ساختن زندگی خود است، اما ناگهان در میان رازهای بزرگی گرفتار میشود. عشق این دو، که در سایه سنتهای ریشهدار، خیانت، فداکاری و حس انتقام شکل میگیرد، نهتنها زندگی خودشان، بلکه سرنوشت هر دو خانواده را برای همیشه دگرگون خواهد کرد.
در سال 1939 ، داوود معدنچی در شهرکی از شهرک های شهر زونگولداک با خواهران و برادران و والدین خود زندگی متوسطی را سپری میکرد. صاحب معدن مرد ثروتمندی به نام پاشازاده مالک خان است. در یک روز بارانی، همونطور که انتظار میرفت آقای مالک به هشدارها توجه نکرد و اتفاق پیش بینی شده رخ داد و معدن فرو ریخت. پس از این اتفاق داوود تصمیم می گیرد علیه نظام حاکم بر معدن اعتراض کند. در پی این حرکت داوود، مالک خان به داوود پیشنهاد غیرمنتظره ای میدهد. گلفم، دختر مالک خان به دور از واقعیت های زندگی بزرگ شده است. وی به مرور زمان شیفته ی داوود که در ابتدا بعنوان یک مرد عاصی، حرف گوش نکن و حتی لات و بی ادب میدید، میشود. از طرفی جناب ملک در نظر دارد دخترش گلفم، با یک معدن دار ثروتمند به نام علی گلیک ازدواج کند.