میلیاردر مرموز آتش کاراهان در ازای پرداخت بدهیهای خانواده ییلدیریم، به مرجان ییلدیریم پیشنهاد ازدواجی ۱۸۷ روزه میدهد. اما این ازدواج صوری، خیلی زود برای هر دوی آنها به یک رویارویی احساسی و پیشبینینشده تبدیل میشود.
کمیسر پلیس Onem یک واحد تحقیقات ویژه را رهبری می کند که پرونده های سخت مربوط به خشونت علیه زنان را حل می کند.
ماراشلی(اهل مرعش) که قبلا سرباز نیروی ویژه بوده، یک مغازه ی صحافی باز میکند و سعی میکند از آنجا امرار معاش کند. نقطه ی عطف زندگی ماراشلی روزیست که دخترش زلیش تیر میخورد.ماراشلی با این که تنها هدفش حیات بخشیدن(امید بخشیدن) به دخترش است ولی رنج بزرگی که به دخترش تحمیل شده را هم فراموش نکرده است. روزی دختری بسیار زیبا به اسم ماهور وارد مغازه اش میشود که در همان روز ناخواسته درگیر ماجرای خطرناکی شده است و ماراشلی زندگی او را نجات میدهد و همان روز تقدیر این دو نفر به هم گره میخورد…