امید و رضا پدر و پسری هستند که در کنار هم یک زندگی ساده دارند. امید به یک بیماری نادر به اسم هایپرتایمزیا (بیشیادآوری) دچار است و هیچکدام از چیزهایی که میبیند یا میشنود را نمیتواند فراموش کند. این خصوصیت گاهی معجزه و گاهی فلاکت محسوب میشود. یک روز امید بیدار میشود و میبیند پدرش را به جرم قتل بازداشت کردهاند، بعلاوه پدرش در مورد شب قتل هیچ چیزی به خاطر نمیآورد…
نایت که برای رفتن به دانشگاه برنامه ریزی می کند، در تمام تابستان آرزوی ساختن موسیقی با دوست دخترش را دارد. اما تمام رویاهای او باید برای مدتی متوقف شود.
دنیز یک معلم ادبیات با استعداد و باهوشیه، محمد هم یک جراح مشهوره و پسرش هم دانش آموز دنیزه. هر دوی این اشخاص خیلی وقته با کسی وارد رابطه نشدند. جاذبه ای که بینشون به وجود اومده اونا رو اول به سمت یک شام دو نفره و بعد به سمت یک سریالی سوق میده که قراره زندگیشون رو زیر و رو کنه. به ذهنشون هم نمیرسه یک شام دو نفره منجر به ویرانی در زندگی شخصی و خانوادگیشون بشه.
کنترل یکی از پردرد سر ترین محله های استانبول یعنی چوکور(گودال) در دست خانواده ی کوچوآ هست. مهم ترین قانون این خانواده اینکه اجازه به پخش م مصرف مواد مخدر نمیدن.ولی گروهی هست که روی این محله چشم دارن و میخوان این قانون (منع مخدر) رو بشکنن.که باعث میشه این نظم حاکم در محله بهم بخوره…