داستان درباره دختر جوانی به نام هولیا است که در فقر بزرگ شده اما آرزوی زندگی پر زرقوبرق و مجلل دوست صمیمی و ثروتمندش، نسلیهان را در سر میپروراند. هولیا با استفاده از زیبایی و جاهطلبی خود تلاش میکند تا از وضعیت فعلیاش فرار کند و وارد طبقه مرفه جامعه شود. با ورود او به این دنیای پر از ثروت، مسیر زندگیاش با یک پزشک به نام سارپ و جوانی به نام اریم تقاطع پیدا میکند و او را درگیر بازیهای خطرناک، عشق، جاهطلبی و رازهای پنهان میکند…
ساریباغچه، شهر ساحلی احاطه شده توسط باغ های مرکبات از چهار طرف، با پشت به شهر باستانی ماگارسوس... هلیل کوراک، یک تاجر مستبد مرکبات... و سه وارث احتمالی که آرزوی حکومت بر این پادشاهی مرکبات را در آینده دارند. ... تانسو، تورگوت و بتون...
تعقیب و گریز بین رهبر مافیا کارتال که “محافظ” چینگیراکلی (نام محله کارتال به معنی مار زنگوله دار) است و افه، کمیسر بی باک اداره آگاهی بخش جرم های سازماندهی شده، با یک پرونده قتل وارونه می شود. مسیرهایی که برای دستگیری قاتل طی می کنند، آنها را به نامی می رساند که هرگز حدس نمی زنند.
علیرضا یه راننده تاکسیه و تمام خرج و مخارج زندگی اش رو از همین راه بدست میاره. هالیده هم دکتره و یک دوست پسر زورگو و پولدار داره که برای رسیدن به هالیده هرکاری میکنه. یک شب ..
کنترل یکی از پردرد سر ترین محله های استانبول یعنی چوکور(گودال) در دست خانواده ی کوچوآ هست. مهم ترین قانون این خانواده اینکه اجازه به پخش م مصرف مواد مخدر نمیدن.ولی گروهی هست که روی این محله چشم دارن و میخوان این قانون (منع مخدر) رو بشکنن.که باعث میشه این نظم حاکم در محله بهم بخوره…