لیلا در روز عروسی ناپدید میشود. هفت سال بعد، میرزا تصمیم میگیرد زندگی تازهای برای خود بسازد و ازدواج کند، اما برای پیدا کردن خواهرزاده ربودهشدهاش راهی سوریه میشود و در آنجا لیلا را پیدا میکند. حالا میرزا باید لیلا و دخترش را مخفیانه به خانه بازگرداند و در این مسیر، در برابر خانواده خودش نیز بایستد.
سه دوست به نامهای نچمی، چتین و موزو تصمیم میگیرند فیلم بسازند اما پول ندارند. ناگهان با یک مافیای ثروتمند آشنا میشوند که حاضر است به آنها کمک مالی کند، به شرطی که خودش نقش اصلی فیلم را بازی کند.
نالان زن جوان زیبایی است که در نگاه اول با گرمای خود محبت همه را جلب می کند. از آنجایی که او تنها فرزند خانواده اش است، به عنوان یک عروسک دستی بزرگ شد، زندگی خود را در هستی گذراند و از بهترین مدارس با ممتاز فارغ التحصیل شد. نالان آماده می شود تا با صدات کور اوغلو که یکی از ثروتمندترین افراد کشور است ازدواج کند. اگرچه نالان و صدات دست در دست هم در این داستان با امید راه می رفتند و فکر می کردند که دارند از رازهای تاریکی که در گذشته خود نگه داشته اند دور می شوند. به زودی زندگی آنها در تاریکی واقعی فرو خواهد رفت.