مارکو، مهندس و آنا، معمار، پس از سال ها زندگی مشترک مسالمت آمیز و تولد پسرشان توماسو در بحران هستند. آنا جاه طلبی های خود را برای مراقبت از پسرش کنار می گذارد و به مارکو پیشنهاد می کند که به ایبیزا بروند...
ویلیام ویستینگ، کارآگاه جنایی، با دو پرونده بسیار پیچیده دست و پنجه نرم می کند. تحقیقاتش درباره یک قاتل سریالی، با مقاله دختر گزارشگرش به یک نقطه مشترک می رسد که این موضوع دخترش را در خطری جدی قرار می دهد.
چکو متولد منطقه ای ممتاز در یک شهر کوچک ایتالیا می باشد. او همچنین یک شغل تضمین شده دارد. اما زمانی که دولت اصلاح طلب جدید تصمیم میگیرد تا دیوان سالاری را کاهش دهد، چکو مجبور می شود با بدترین شرایط سازگار شود...