وقتی فاطمه خانواده صمیمی و مقیم حومهاش را ترک میکند تا در پاریس فلسفه بخواند، خود را بین تربیت مذهبیاش و آزادی زندگی دانشجویی در این شهر گرفتار میبیند.
هنگامی که پسری جوانی پی می برد که به تمور مغزی مبتلا می باشد پدر و مادرش برای بهبود او هر کاری را انجام می دهند...