بعد از سرقت قطار یک مامور بیمه و یک قمارباز مامور میشن که این سرقت را پیدا کنن که در نزدیکی مرز مکزیک .....
.مارسلینو یک کودک یتیم است که در یک صومعه زندگی می کند. یک روز هنگامی که او در اتاقی پر از اشیا قدیمی، حال خوردن وعده ی غذایی کوچکش است، یک تکه از نانش را به یک مجسمه ی قدیمی مسیح می دهد. این مجسمه نان را بر می دارد و آن را می خورد. به خاطر این کار، مجسمه از مارسلینو می خواهد که آرزویی بکند که آن را براورده کند. مکارسلینو آرزو می کند که مادرش را ببیند.
شوالیههای قرون وسطایی که به خاطر مراسم جادوی سیاه خود اعدام شدهاند، بهعنوان زامبی بازمیگردند تا گروهی از بچههای کالج را که در تعطیلات هستند، عذاب دهند...