خواهران آریساکا (هاتسونه و کازوکی) و خواهر و برادران کاگورا (یوجی و ماری) زمانی که کوچکتر بودند در همسایگی زندگی می کردند. آنقدر نزدیک که می توانستند از طبقه دوم به ایوان یکدیگر بروند. آنها همیشه با هم بازی می کردند تا اینکه یک روز خواهر و برادر کاگورا مجبور به نقل مکان شدند. 10 سال گذشته است و خواهر و برادرهای کاگورا در حال بازگشت هستند! یووجی تبدیل به یک منحرف شده و ماری همون بچه ننه سابق نیست؟!
داستان دانش آموزی به نام واتانوکی کیمیهیرو که قدرت دیدن ارواح و انواع مختلف جانوران ماوراءالطبیعی را دارد، که قدرت فوقالعاده آزار دهندهای که او به شدت از آن متنفر است. یک روز در راه خانه، درحالیکه به دست ارواح مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، بشکل غیرقابل وصفی مجبور به ورود به یک انبار می شود. در آنجا، او فردی به نام یوکُو رو ملاقات می کند، زنی اسرارآمیز که ادعا می کند که میتواند او رو از شر این قدرت آزار دهنده خلاص کند. اما به چه قیمتی؟
زندگي در ژاپن فئودال آسان نيست. خصوصا حالا که فضاييها آمده و همه چيز و همه جا را به تصرف خود درآوردهاند! خب البته، اوضاع بيمه و بهداشت عالي شده، اما ممنوعيت عمومي استفاده از شمشير، بسياري از ساموراييهاي شکستخورده را با تصميم سختي روبهرو ساخته که همانا انتخاب مسير زندگي آيندهشان است! اين موضوع، خصوصا در مورد افرادي از جمله گينتوکي ساکاتا صدق ميکند که به شغل درازمدت و منظمي پايبند نيستند. اين شد که گينتوکي، دنبال شغل آزاد رفته و هر کاري به او پيشنهاد شود، ميپذيرد، البته تا جايي که حقوق آن به اندازهي کافي باشد. اما ...
"فو" پیشخدمتی است که دو استاد شمشیر زنی "موگن" و "جین" را از اعدام نجات می دهد تا به او کمک کنند ساموراییِ که بوی گل آفتابگردان می دهد را پیدا کنند...
انيمه درباره ی پسري به نام "ناراتو" كه در دهكده ای با نام "كونوها" ( برگ ) زندگي مي كنه . پدر مادر "ناراتو" بعد از به دنيا امدن او از دنيا رفتند و او تنها زندگي مي كند . وقتي "ناراتو" نوزاد بود هيولايي به نام "كيوبي" را در بدن او مهر كردن و به خاطر همين قضيه تمام مردم دهكده از ناراتو مي ترسند و به نوعي او را از خودشون طرد كردند . سپس "ناروتو" تصمیم می گیرد ...