امید و رضا پدر و پسری هستند که در کنار هم یک زندگی ساده دارند. امید به یک بیماری نادر به اسم هایپرتایمزیا (بیشیادآوری) دچار است و هیچکدام از چیزهایی که میبیند یا میشنود را نمیتواند فراموش کند. این خصوصیت گاهی معجزه و گاهی فلاکت محسوب میشود. یک روز امید بیدار میشود و میبیند پدرش را به جرم قتل بازداشت کردهاند، بعلاوه پدرش در مورد شب قتل هیچ چیزی به خاطر نمیآورد…
نیسان، زنی ناراضی، بیمار و گمشده که در شلوغی زندگی شهری به دام افتاده است، در جستجوی دوستش که پس از یک جلسه شفا که با هم شرکت کرده بودند ناپدید شد، فرقه ای پنهان را کشف می کند. نیسان علیرغم تمام تردیدهایش نمی تواند چشم خود را بر روی وعده های فرقه ببندد و مردی مرموز به نام توفان را دنبال می کند و وارد ماجرایی پر از ناشناخته می شود.
کمیسر پلیس Onem یک واحد تحقیقات ویژه را رهبری می کند که پرونده های سخت مربوط به خشونت علیه زنان را حل می کند.
با زیرنویس چسبیده
در سال های دهه 90 که فقر حکمرانی میکرد ، داستان صدها هزار بچه ای که در انتظار تحصیل کردن بودند و داستان یک معلم اهل منطقه اژه که در آن دوران کودتا به نقطه ای دورافتاده در آناتولیا تبعید میشود و جامعه ای که در یک زمانه سیاه با بدبختی و تنگ روزی زندگی میکردند...